جهان در حال تغییر چهره است. رقابتهای کهنه رنگ باخته و جنگِ تازه بر سر کریدورها و مسیرهای ترانزیت بالا گرفته است. درست در همین گیرودار، انفجاری مرموز در نزدیکی تأسیسات اتمی امارات، سایه یک «جنگ سرد عربی» را بر سر منطقه انداخت. اما پرسش مهم اینجاست: در این صفحه شطرنج خطرناک، افغانستان چه نقشی دارد و آیا طالبان از پس این بازی پیچیده برخواهند آمد؟
تحولات اخیر خاورمیانه نشان میدهد که این منطقه پا به مرحلهٔ تازهای از بازآرایی قدرت نهاده است؛ مرحلهای که در آن، کشورهای عربی دیگر صرفاً در چارچوب اتحادهای کهنه تعریف نمیشوند، بلکه رقابتهای ژئوپلیتیکی، اقتصادی و کریدوری میان خودشان نیز به سطح نگرانکنندهٔ امنیتی رسیده است. انفجار مرموز در نزدیکی تأسیسات اتمی در امارات متحدهٔ عربی، که تا هنوز منشأ آن روشن نشده، یکی از نشانههای ورود منطقه به یک جنگ سرد عربی تازه به حساب میآید؛ جنگی که این دفعه بر محور رقابت میان عربستان سعودی و امارات شکل گرفته است. ادعای برخی رسانههای اماراتی در مورد احتمال ورود پهپاد یا موشک از سمت عربستان، گرچه رسماً تأیید نشد، اما پرده از فضای عمیق بیاعتمادی میان دو شریک دیروزی برداشت. این رویداد درست در زمانی اتفاق افتاد که جنگ طولانی و فرسایشی میان ایران با امریکا و اسرائیل، منطقه را در حالت انتظار استراتژیک فرو برده و بسیاری از بازیگران منطقهای به این نتیجه رسیدهاند که دوران مداخلهٔ مستقیم نظامی امریکا در خاورمیانه رو به پایان است. در چنین اوضاعی، کشورهای منطقه عملاً وارد مرحلهٔ «یارگیری برای دوران پساخروج امریکا» شدهاند. اعزام جنگندهها و هزاران سرباز پاکستانی به حمایت از عربستان نشانگر آن است که پاکستان آیندهٔ نظم امنیتی منطقه را در محور ریاض جستوجو میکند. اسلامآباد بهخوبی درک کرده که در صورت کاهش نفوذ امریکا، عربستان برای حفظ رهبری جهان عرب، نیازمند یک بازوی نظامی تازه خواهد بود. در مقابل، هندوستان با پشتیبانی آشکارتر از امارات و سرمایهگذاری بر پروژههای مشترک اقتصادی در چارچوب کریدور عرب-مد، میکوشد خود را بهعنوان شریک استراتژیک ابوظبی مطرح نماید. هشدارهای تند و تیز هند علیه پاکستان نیز دیگر فقط بخشی از رقابت سنتی دهلی-اسلامآباد نیست، بلکه انعکاس نگرانی عمیق هند از شکلگیری یک محور امنیتی عربستانی-پاکستانی در همسایگیاش میباشد. در این اثنا، رقابت اصلی نه بر سر مسائل ایدئولوژیک، که بر سر «کریدورهای انرژی و تجارت» جریان دارد. امارات با تکیه بر بنادر مدرن، پروژههای دریایی و پیوند اقتصادی با هند و اروپا، در پی محکمسازی جایگاهش بهعنوان قطب ترانزیت عربی است؛ در حالی که عربستان میخواهد رهبری سنتی جهان عرب را حفظ و پروژههای رقیب را مهار کند. از سوی دیگر، ترکیه نیز تحت راهبرد پانترکیزم خود، به دنبال ایجاد مسیرهای جایگزین برای انتقال انرژی به اروپا میباشد. انقره نیک میداند که اگر پروژههای عربی با حمایت امارات و هند و همکاری اسرائیل کامیاب شوند، نقش ژئوپلیتیکیاش در معادلات انتقال انرژی به اروپا به شدت کاهش خواهد یافت. به همین دلیل، موضعگیریهای تند ترکیه علیه اسرائیل را باید در چارچوب همین نبرد بزرگ بر سر آیندهٔ انرژی و تجارت منطقه تحلیل کرد. تمایل انقره برای نزدیکی به پیمان احتمالی عربستان و پاکستان نیز دقیقاً از همین منظر قابل درک است؛ ترکیه تلاش میکند در ساختار امنیتی تازهٔ منطقه، سهم و جایگاه خویش را محفوظ نگه دارد تا در فردا از معادلات کلان انرژی بیرون رانده نشود. با این همه، مسألهٔ بسیار مهمتر در مرحلهٔ پساخروج امریکا، چگونگی تقسیم منافع میان سه قدرت بزرگ آسیایی یعنی چین، روسیه و ایران خواهد بود. گرچه این سه کشور در تقابل با هژمونی امریکا دارای منافع مشترکی هستند، اما در چشمانداز درازمدت، اهداف و اولویتهای کاملاً یکسانی ندارند و همین نکته میتواند سرچشمهٔ رقابتهای پنهان آینده شود. در برخی تحرکات دیپلماتیک، روسیه با طرح موضوع جزایر مورد اختلاف ایران با برخی کشورهای عربی، مواضعی اتخاذ کرده که در تهران با حساسیت و واکنش جدی روبهرو شده است؛ اقدامی که آشکارا نشان میدهد مسکو مایل است توازن خود با کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس را نیز محفوظ نگه دارد. در مقابل، چین بیشتر بر ثبات منطقهای تمرکز دارد؛ زیرا امنیت انرژی و پروژهٔ «یک کمربند ـ یک جاده» برای پکن اهمیت حیاتی دارد. به همین خاطر، چین پیشتر میانجیگری میان ایران و عربستان را برای فروکاهی تنشها به دوش گرفت تا از شعلهورشدن یک بیثباتی فراگیر در خلیج فارس جلوگیری کند. در مجموع، خاورمیانه امروز دیگر تنها میدان تقابل ایران با امریکا و اسرائیل نیست، بلکه به یک عرصهٔ رقابت چندبعدی قدرتهای منطقهای و آسیایی برای شکلدهی به یک نظم تازهٔ پساامریکایی مبدل شده است؛ نظمی که در آن، کریدورها، انرژی و مسیرهای ترانزیتی، بسیار پررنگتر از بسیاری از ائتلافهای سنتی نظامی قد علم خواهند کرد. در چنین فضایی، موضع طالبان نیز درخور درنگ است. آنها حمله به تأسیسات امارات را محکوم کردهاند، اما در سطح کلان ژئوپلیتیکی، در قضایای منطقهای با محور ایران، روسیه و چین همسویی نسبی دارند. پرسش اساسی اینجاست که آیا طالبان در نظم پساامریکایی منطقه قادر خواهند بود یک سیاست متوازن و چندوجهی را در پیش بگیرند یا خیر؟ واقعیت تلخ این است که طالبان هنوز درک عمیق و همهجانبهای از پیچیدگیهای جنگ کریدورها و رقابت قدرتهای منطقهای ندارند. هنوز هم بخش بزرگی از سیاست خارجیشان ملهم از نگاه امنیتی و ایدئولوژیک است، نه مبتنی بر یک دکترین مشخص در خدمت منافع ملی افغانستان. اگر طالبان نتوانند افغانستان را بهعنوان «چهارراه طبیعی اتصال منطقه» معرفی کنند و بهجای فروغلتیدن در محوربندیهای خطرناک، یک سیاست «بیطرفی فعال» اختیار ننمایند، این خطر جدی وجود دارد که افغانستان بار دیگر به میدان جنگهای نیابتی قدرتهای منطقهای تبدیل شود. سناریوی سوریهسازی افغانستان دقیقاً از همین نقطه کلید میخورد؛ آنجا که قدرتهای منطقهای برای تسویه حسابهای ژئوپلیتیکی خود، شکافهای داخلی افغانستان را ابزار دست خویش سازند. در آن صورت، افغانستان نهتنها شانس تاریخی تبدیلشدن به قطب اتصال کریدورهای اقتصادی آسیا را از کف خواهد داد، بلکه چهبسا دوباره به میدان رقابتهای استخباراتی و جنگهای فرسایشی مبدل گردد. طالبان اگر خیال کنند که میتوانند صرفاً با تاکتیکهای دوپهلو در میان محورهای منطقهای بازی کنند، بدون آنکه یک استراتژی ملی شفاف داشته باشند، به احتمال قوی همان اشتباه مهلکی را تکرار خواهند کرد که بسیاری از رژیمهای خاورمیانه در دهههای گذشته مرتکب شدند؛ یعنی تنزل از جایگاه «بازیگر مستقل» به سطح «میدان بازی دیگران». امروز، افغانستان بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک تعریف روشن از منافع ملی، دستیابی به اجماع داخلی و اتخاذ یک سیاست خارجی متوازن و هوشمندانه است. در غیر این صورت، تحولات دوران پساخروج امریکا نهتنها امنیت و ثبات به ارمغان نخواهد آورد، بلکه ممکن است سرآغاز فصل خطرناکتری از جنگهای چندلایهٔ منطقهای بر فراز خاک افغانستان باشد.
کارشناس امور سیاسی
تحلیلگر اقتصاد سیاسی و ژئوپلیتیک منطقهای با پیشینهٔ فعالیت پیوستهٔ سیاسی از سال ۱۳۵۷ در افغانستان. در جایگاههای ارشد مطالعات استراتژیک و مشاوره سیاسی کار کرده و در مأموریتهای راهبردی و ارتباطات منطقهای نقش داشته است. حوزهٔ تخصصی: تحلیل ساختار قدرت، پیوند کریدورهای اقتصادی با امنیت منطقهای و ژئوپلیتیک ایران، پاکستان و آسیای مرکزی.
با عضویت در خبرنامه جدیدترین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید!