قاسم سلیمانی را باید فراتر از یک فرمانده نظامی، بهمثابه معمار راهبردی نظم مقاومت در غرب اسیا و پیرامون ان فهم کرد. نقش او در معادلات منطقهای، ناظر بر گذار جمهوری اسلامی ایران از سیاست واکنشی به سیاست ساختارساز تمدنی بود؛ سیاستی که در بستر فروپاشی نظم تکقطبی و شکلگیری جهان چندقطبی معنا مییابد.
قاسم سلیمانی را باید فراتر از یک فرمانده نظامی، بهمثابه معمار راهبردی نظم مقاومت در غرب اسیا و پیرامون ان فهم کرد. نقش او در معادلات منطقهای، ناظر بر گذار جمهوری اسلامی ایران از سیاست واکنشی به سیاست ساختارساز تمدنی بود؛ سیاستی که در بستر فروپاشی نظم تکقطبی و شکلگیری جهان چندقطبی معنا مییابد.
۱. مهمترین نقش سیاسی و غیرنظامی قاسم سلیمانی در معادلات غرب اسیا چه بود؟
مهمترین نقش سلیمانی، ساختارمندسازی جغرافیای مقاومت و پیوند دادن بازیگران پراکنده منطقهای در قالب یک شبکه راهبردی بود. او توانست مقاومت را از سطح واکنشهای محلی به سطح یک نظم امنیتی–سیاسی فرامنطقهای ارتقا دهد؛ نظمی که همزمان بازدارندگی در برابر غرب ایجاد میکرد و حضور ایران را در معادلات جهان چندقطبی تثبیت مینمود.
۲. رمز موفقیت سلیمانی در جلب اعتماد جریانها و رهبران سنی منطقه چه عامل اصلی داشت؟
رمز موفقیت او در تعریف تهدید مشترک و پرهیز از قرائتهای فرقهای نهفته بود. سلیمانی، مسئله را ((شیعه و سنی)) نمیدید، بلکه ان را تقابل استقلال منطقهای در برابر سلطه خارجی تعریف میکرد. همین رویکرد تمدنی و ضد هژمونیک، زمینه اعتماد رهبران و جریانهای سنی را فراهم ساخت.
۳. کدام ویژگی شخصیتی سلیمانی او را به یک هماهنگکننده فرامذهبی مؤثر تبدیل کرد؟
ویژگی برجسته سلیمانی، ترکیب فروتنی میدانی با عقلانیت راهبردی بود. او بیشتر شنونده بود تا خطدهنده، و بیش از انکه نماینده یک مذهب یا دولت تلقی شود، بهعنوان نماینده ((امنیت و کرامت منطقهای)) شناخته میشد. این منش شخصیتی، او را به یک هماهنگکننده قابلاعتماد در میان بازیگران ناهمگون تبدیل کرد.
۴. میراث سلیمانی در منطقه یک تجربه مقطعی بود یا ظرفیت تبدیلشدن به یک گفتمان پایدار را دارد؟
میراث سلیمانی، یک تجربه مقطعی نیست؛ بلکه ظرفیت تبدیلشدن به گفتمان پایدار مقاومت تمدنی را دارد.
شبکههای شکلگرفته، منطق امت واحده، و پیوند مقاومت با نظم چندقطبی جهانی، همگی عناصر گفتمانیاند که مستقل از حضور فیزیکی او نیز قابلیت بازتولید و تداوم دارند.
قاسم سلیمانی، نماد گذار مقاومت از ((واکنش نظامی)) به ((راهبرد تمدنی)) بود؛ راهبردی که از خاورمیانه تا یمن، از افغانستان تا امریکای لاتین، زیرساخت حضور ایران و جهان اسلام مستقل را در نظم در حال تولد چندقطبی بنیان گذاشت.
نویسنده: سید باقر احمدی
حملهٔ نظامی ایالات متحده به ونزوئلا و ربایش رئیسجمهور مستقر این کشور، صرفنظر از ابعاد حقوقی و سیاسی آن، از حیث جایگاهش در تاریخ نظم بینالملل رخدادی کمسابقه و معنادار است. چنین اقدامی، که در چارچوب نظم مدرن پس از جنگ جهانی دوم اساساً غیرقابل تصور تلقی میشد، بیش از هر چیز نشانهای روشن از شدتگرفتن فرآیند گذار جهانی و فروپاشی عملی پارادایمهای مسلط نظام بینالملل است؛ گذاری که جهان را به نظمی ماهیتاً متفاوت سوق میدهد.