طالبان در استانه خیانت به ارمان ملت و اخرین میخ بر تابوت حاکمیت افغانستان :

در حدود یک ماه گذشته، جبهات مسلح ضد طالبان با نامها و عنوانهای گوناگون، همچون سمارق پس از باران، در حال افزایش‌است و عملیاتهای پراکنده در نقاط مختلف کشور، زنگ خطر ورود افغانستان به مرحله‌ تازه از جنگ را به صدا دراورده است. اما خطر اصلی فقط افزایش جبهات نیست؛ خطر، فرسایش حاکمیت سراسری و تبدیل دوباره افغانستان به میدان جنگهای نیابتی است. طالبان با انحصار قدرت، حذف بخش بزرگی از جامعه از مشارکت سیاسی، استفاده ابزاری از دین، محرومسازی زنان از اموزش و کار و کنارزدن نیروهای سیاسی و اجتماعی از نظامسازی، در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارند:

یا به اجماع ملی و حکومت همه‌شمول بازگردند، یا مسئولیت تاریخی فروپاشی تدریجی مشروعیت و اقتدار مرکزی حاکمییت سرتاسری به افغانستان را بپذیرند.
این دیگر فقط یک اشتباه سیاسی نیست؛ اگر ادامه یابد، خیانتی تاریخی به ارمان میلیونها قربانی چهار دهه جنگ و میلیونها مهاجری است که سالها در غربت، رؤیای بازگشت به افغانستانی ازاد، اباد و باعزت را در قلبهای خود زنده نگه داشته‌است.
مردمیکه عزیزانشان را در جنگ از دست دادند، خانه‌ هایشان ویران شد، دارایی و جوانیشان را در مهاجرت گذاشتند، امروز حق دارند بپرسند:
این همه خون برای چه ریخته شد؟
این همه اوارگی برای چه بود؟
و این همه جنگ، سرانجام چه چیزی برای افغانستان ساخت؟
پاسخ امروز تلخ است:
جنگ بسیار ساخته‌ایم، اما دولت، اقتصاد، امنیت و اینده نساخته‌ایم.

از سوی دیگر، جبهات ضد طالبان نیز با یک خلأ خطرناک وارد میدان شده‌اند:
فقدان روایت جامع ملی و برنامه روشن برای افغانستان پس از جنگ.
اگر جنگجویان مخالف طالبان نتوانند بگویند برای چه نوع افغانستانی می‌جنگند، چه نظامی میخواهند، جایگاه همه اقوام و شهروندان چیست و چگونه قرار است دولت ملی بازسازی شود، میدان جنگ به‌جای انکه به مسیر نجات افغانستان تبدیل شود، به عرصه رقابت روایتهای قومی، مذهبی، بخصوص طی چند دهه تولید ده ها هزار نوجوان در مدارس دینی به بحران خونین ایدیولوژیک و جنگ استخباراتی بدل خواهد شد.
جنگ بدون روایت ملی، سرباز تولید میکند؛ اما دولت تولید نمیکند.
قربانی میگیرد؛ اما اینده نمیسازد.
و این خلا دقیقا همان بستری استکه میتواند راه را برای گسترش داعش خراسان و جریانهای تکفیری باز کند؛ جریانهاییکه با روایتهای افراطی و فراملی، میتوانند خود را در میان سرخوردگی، فقر، جنگ و خلا سیاسی بازتعریف و جذب نیرو کنند.
یعنی اگر طالبان ظرفیت بازگشت به اجماع ملی را نداشته باشند و مخالفان مسلح نیز ظرفیت تولید یک روایت ملی را پیدا نکنند، خلا موجود ممکن است نه به ازادی و دولت ملی، بلکه به میدان رشد افراطگرایی و تروریسم فراملی منجر شود.
متاسفانه در چنین شرایطی، افغانستان فرصت تاریخی دیگری را نیز از دست خواهد داد.
جهان در حال عبور از نظم تک‌ قطبی و ورود به مرحله رقابت قدرتهاست؛ احیای کریدورهای زمینی، انرژی و تجارت میان اسیا و اروپا، جایگاه ژیوپولیتیکی افغانستان را دوباره برجسته کرده است.
افغانستان میتوانست چهارراه اتصال شرق و غرب و قلب کریدورهای اقتصادی منطقه باشد؛ اما جنگ داخلی میتواند همین فرصت را به ضد خود تبدیل کند:
کریدورهای اقتصادی به کریدورهای جنگ،
راه‌های تجارت به مسیر انتقال سلاح و تروریسم،
و جغرافیای اتصال به جغرافیای تقابل قدرتها تبدیل شود.
و در این میان، بازنده واقعی همان ملتی خواهد بود که بیش از چهار دهه قربانی داده است.
ملتی که هنوز میلیونها فرزندش در غربت زندگی می‌کنند؛ خانواده‌ هاییکه سفره‌هایشان خالی است؛ جوانانی که میان بیکاری و مهاجرت سرگردان‌اند؛ مادرانی که نان فرزندانشان را با هزار درد فراهم می‌کنند؛ و نسلی که حق داشت کودکی و جوانی خود را نه در سنگر و اردوگاه مهاجرت، بلکه در مدرسه و پوهنتون و محیط کار بگذراند.

ملت افغانستان دیگر ظرفیت یک جنگ بی‌پایان را ندارد.
اگر طالبان از انحصار قدرت به سوی اجماع ملی و حکومت همه‌شمول بازنگردند، و مخالفان نیز از جنگ بدون روایت ملی و برنامه روشن برای اینده دست برندارند، افغانستان ممکن است از جنگ طالبان و ضد طالبان عبور کرده و وارد جنگ بر سر خودِ افغانستان شود.
در انصورت، تاریخ شاید با تلخی بنویسد:
طالبان نتوانستند دولت را با همه ملت شریک سازند؛ مخالفان نتوانستند برای همه ملت روایت مشترک بسازند؛ و میان این دو ناتوانی، داعش خراسان و جریانهای تکفیری فرصت یافتند روایت خود را به میدان تحمیل کنند.
و انگاه، مسئله دیگر سقوط یک حکومت یا پیروزی یک جبهه نخواهد بود؛
مسئله، سقوط رویای یک ملت خواهد بود.
رویای میلیونها قربانی.
رویای میلیون‌ها مهاجر.
رویای مادرانی که فرزندانشان را از دست دادند.
رویای کودکانی که با شکم گرسنه بزرگ شدند.
و رویای نسلی که هنوز منتظر است یک روز، افغانستان به جای جنگ، وطن باشد.
این دیگر هشدار درباره طالبان یا مخالفان طالبان نیست؛ هشدار درباره اخرین فرصت نجات افغانستان است.
سید باقرشاه ( احمدی)

تحریریه خبرگزاری مبنا

واحد مرکزی خبر و تحلیل

تحریریه مبنا، قلب تپنده روایت در خبرگزاری مبنا. اینجا جایی است که خبرنگاران و دبیران ما، دور از هیاهو، داده‌های خام را به خبر و تحلیلی قابل استناد تبدیل می‌کنند.