اظهارات اخیر رئیس موساد مبنی بر اینکه جنگ جاری میان اسرائیل و ایران صرفاً یک تقابل سیاسی و امنیتی نیست، بلکه «رویارویی میان یهودیت و تشیع» محسوب میشود، ابعاد عمیقتری از بحران منطقه را آشکار میسازد. این موضعگیری در شرایطی مطرح شده که بخشی از نخبگان سیاسی امریکا، بهویژه جریان «مگا»، نسبت به گسترش جنگ در خاورمیانه تردید دارند. طرح جنگ در قالب یک نبرد هویتی و مذهبی میتواند نشانهٔ ورود مؤلفههای اعتقادی به معادلات ژئوپلیتیکی باشد؛ جایی که رقابتهای قدرت با روایتهای تاریخی و دینی درهم آمیخته است.
لایهٔ نخست؛ فشار بر مخالفان جنگ یکی از اهداف این رویکرد، ایجاد فشار بر جریانهای مخالف گسترش جنگ در امریکا و غرب است. هنگامی که جنگ بهعنوان نبردی میان یهودیت و تشیع معرفی میشود، زمینه برای بسیج جریانهای سیاسی و رسانهای حامی اسرائیل فراهمتر میگردد. این روایت میتواند حمایت گستردهتری از سیاستهای امنیتی اسرائیل ایجاد کرده و مخالفان هرگونه عقبنشینی در برابر ایران را تقویت کند. لایهٔ دوم؛ بازگشت دین به ژئوپلیتیک بُعد دوم این اظهارات، آشکار شدن نقش باورهای دینی در محاسبات راهبردی منطقه است. بخشی از جریانهای مذهبی اسرائیل تحولات منطقه را در چارچوب برداشتهای دینی از سرزمین مقدس و آیندهٔ اسرائیل تفسیر میکنند. در سوی مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز هویت سیاسی خود را با مفاهیم مقاومت اسلامی و آرمان فلسطین پیوند زده است. از این منظر، جنگ جاری تنها یک رقابت امنیتی نیست، بلکه تقابل دو روایت هویتی نیز به شمار میرود. پیشینهٔ تاریخی روابط مسلمانان و یهودیان در طول تاریخ، ترکیبی از همکاری، پیمان، رقابت و درگیری بوده است. در صدر اسلام، هم تعامل و هم تنش میان مسلمانان و قبایل یهودی وجود داشت. با وجود دورههای طولانی همزیستی، تشکیل دولت اسرائیل و بحران فلسطین، فصل تازهای از تقابلهای سیاسی و هویتی را در منطقه ایجاد کرد که آثار آن تا امروز ادامه دارد. روایتهای آخرالزمانی و تحولات منطقه یکی از ابعاد مهم تحولات کنونی، حضور روایتهای آخرالزمانی در ذهنیت برخی جریانهای مذهبی و سیاسی است. در بخشی از متون دینی یهودی، مسیحی و اسلامی از نبردهای بزرگ آخرالزمانی در شام، عراق و پیرامون بیتالمقدس یاد شده است. همچنین در برخی منابع اسلامی، خراسان تاریخی ـ شامل بخشهایی از افغانستان، ایران و آسیای میانه ـ دارای جایگاه ویژهای در تحولات آینده معرفی شده است. در برخی روایات اسلامی از حرکتهایی از خراسان، شخصیتهایی چون شعیب بن صالح و تحولات گسترده در شام، عراق، حجاز و آناتولی (ترکیه) سخن گفته شده است. هرچند دربارهٔ تفسیر این روایات اجماع وجود ندارد، اما اهمیت راهبردی آن در تأثیرگذاری بر ذهنیت بخشی از بازیگران سیاسی منطقه است. افغانستان و خطر جنگهای هویتی اگر اظهارات رئیس موساد نشانهٔ ورود آشکارتر روایتهای مذهبی به جنگ منطقه باشد، افغانستان نیز نمیتواند خود را خارج از این معادله بداند. افغانستان در قلب خراسان تاریخی قرار دارد و از منظر ژئوپلیتیکی یکی از مهمترین گرههای راهبردی منطقه محسوب میشود. گسترش جنگهای هویتی و فرقهای میتواند زمینهٔ سوءاستفادهٔ بازیگران مختلف از شکافهای داخلی افغانستان را فراهم سازد. تجربهٔ ظهور داعش خراسان نیز نشان داده است که ناامنی در افغانستان میتواند به بخشی از رقابتهای بزرگ منطقهای تبدیل شود. مسئولیت نخبگان و علمای افغانستان در چنین شرایطی، مسئولیت نخبگان سیاسی، دانشگاهیان و علمای دینی افغانستان بیش از گذشته اهمیت مییابد. ضرورت اصلی امروز، تقویت انسجام ملی، جلوگیری از شکافهای قومی و مذهبی و نهادینه ساختن فهم عمیقتری از مفهوم امت اسلامی در کنار منافع ملی افغانستان است. افغانستان تنها زمانی میتواند از پیامدهای رقابتهای منطقهای مصون بماند که وحدت ملی و منافع راهبردی کشور بر اختلافات داخلی غلبه کند. اظهارات رئیس موساد نشان میدهد که بخشی از نخبگان منطقه، جنگ ایران و اسرائیل را در قالب یک تقابل هویتی، مذهبی و حتی تمدنی تفسیر میکنند. فارغ از درستی یا نادرستی این برداشتها، ورود روایتهای دینی و آخرالزمانی به عرصهٔ سیاست میتواند دامنهٔ بحرانهای منطقه را گسترش دهد. از همین رو، افغانستان باید با هوشیاری از گرفتار شدن در پروژههای تفرقهافکنانهٔ قومی، مذهبی و ژئوپلیتیکی جلوگیری کند. مهمترین درس این تحولات برای افغانستان آن است که آیندهٔ کشور نه در پیوستن به منازعات هویتی منطقه، بلکه در تقویت انسجام ملی، تعریف روشن منافع ملی، اعتدال اسلامی و همکاری سازندهٔ منطقهای رقم خواهد خورد.
واحد مرکزی خبر و تحلیل
تحریریه مبنا، قلب تپنده روایت در خبرگزاری مبنا. اینجا جایی است که خبرنگاران و دبیران ما، دور از هیاهو، دادههای خام را به خبر و تحلیلی قابل استناد تبدیل میکنند.
با عضویت در خبرنامه جدیدترین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید!