قاسم سلیمانی را باید فراتر از یک فرمانده نظامی، بهمثابه معمار راهبردی نظم مقاومت در غرب اسیا و پیرامون ان فهم کرد. نقش او در معادلات منطقهای، ناظر بر گذار جمهوری اسلامی ایران از سیاست واکنشی به سیاست ساختارساز تمدنی بود؛ سیاستی که در بستر فروپاشی نظم تکقطبی و شکلگیری جهان چندقطبی معنا مییابد.
ششم جدی، سالروز اشغال افغانستان توسط قوای شوروی، صرفا یاداور ورود یک ارتش خارجی نیست؛ بلکه نماد یک گسست عمیق در مسیر تاریخی سیاست افغانستان است؛ گسستی که ریشه ان به کودتای هفتم ثور و بهویژه به تغییر رویکرد نخبگان و روشنفکران کشور از اصلاحطلبی به براندازی وابسته بازمیگردد. این تغییر، نقطه اغاز زنجیرهای از بحرانها شد که تا امروز، نسلهای پیدرپی افغانستان را درگیر ساخته است.
ترور ناجوانمردانه اکرام الدین سریع، افسر پیشین نیروهای امنیتی جمهوریت افغانستان، در روز روشن در تهران، را نمیتوان صرفا در چارچوب یک حادثه جنایی یا تسویهحساب فردی تحلیل کرد. این رخداد در متن جنگ خاموش استخباراتی و باز ارایی میدان ژیوپولیتیکی منطقه معنا مییابد؛ جایی که افغانستان همچنان بهعنوان گره بحران و صحنه جنگهای نیابتی قدرتها ایفای نقش میکند.
جنگهای میان روم شرقی و ایران ساسانی، در ظاهر سیاسی بودند، اما در عمق، رویارویی دو جهانبینی متفاوت قرار داشت: یکی مبتنی بر ساختار قدرت دینی–امپراتوری روم، و دیگری بر میراث فرهنگی و زبانی ایرانی–آریایی–خراسانی. با ظهور اسلام، صحنه تمدنی تغییر کرد و اسلام نه تنها دو امپراتوری را فروپاشید، بلکه بنیانهای فکری شرق و غرب را در قالبی جدید بازتعریف نمود.
تاریخ جهان اسلام مملو از تقابل میان ایمان و نفوذ، استقلال و سلطه است. از صدر اسلام تا عصر حاضر، جریانهایی کوشیدهاند با نفوذ در مراکز قدرت و ساختارهای فکری امت اسلامی، مسیر تمدنی مسلمانان را از وحدت و عدالت به تفرقه و انقیاد سوق دهند. این مقاله با رویکرد تحلیلی، سیاسی و استخباراتی، پیوستار تاریخی نفوذ ساختاری از ترور امام علی(ع) تا طرح صلح ابراهیم و جنگهای جنوب آسیا با محور افغانستان را بررسی میکند.
در حالیکه آتشبس شکننده در غزه نفس تازهای برای محور غرب فراهم کرده، جبهه تازهای از رقابتهای ژیوپولیتیکی در مرزهای افغانستان و پاکستان شعلهور شده است؛ جاییکه مناقشه کابل و اسلامآباد دیگر تنها یک بحران امنیتی نیست، بلکه صحنه برخورد مستقیم شرق و غرب بر سر توازن قدرت در آسیا شده است.
مذاکرات سهمرحلهای طالبان و پاکستان، از دوحه تا استانبول، به شکست انجامید و نشان داد که اسلامآباد نمیتواند وابستگی تاریخی طالبان را به نفع منافع خود تضمین کند. در حالی که طالبان، با وجود فقدان مشروعیت ملی، در برابر فشارهای پاکستان موضعی نسبی و ملیگرایانه گرفتهاند، کشورهای منطقه به دنبال بدیلی مشروع و فراگیر برای ایجاد توازن قدرت هستند. در چنین شرایط بحرانی، تشکیل حکومت در تبعید توسط جریانهای ملی و معتدل طالبان میتواند راهی برای بازتعریف مشروعیت سیاسی و احیای وحدت ملی باشد.
۱۸ سال پس از شهادت شهید سید مصطفی کاظمی، هنوز یاد و راه او چون چراغی فروزان بر وجدان امت اسلامی و مسیر استقلال ملی افغانستان میتابد. او نه تنها یک سیاستمدار و مجاهد، بلکه معمار اندیشهای بود که وحدت اقوام، خودکفایی اقتصادی و استقلال سیاسی را در پرتو ایمان و عقلانیت اسلامی معنا کرد.
جهان امروز در آستانهی مرحلهای تازه از رقابتهای ژیوپولیتیکی قرار دارد؛ جایی که جنگ اقتصادی، تمدنی و آخرالزمانی درهمتنیدهاند و افغانستان در قلب این تحولات، نقشی فراتر از جغرافیای سیاسی خود یافته است.
با عضویت در خبرنامه جدیدترین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید!