یادداشت: بدخشان، قلب ژئوپلیتیک افغانستان و آزمون انسجام ملی

بدخشان دیگر تنها یک ولایت کوهستانی در شمال شرق افغانستان نیست. با اتصال دهلیز واخان به چین، این منطقه به قلب تپنده رقابت کریدورهای آسیایی بدل شده است. اما هم‌زمان با این فرصت طلایی، سایه فتنه‌های قومی، تهدیدات امنیتی و چالش‌های حکومتداری، آینده این مسیر سرنوشت‌ساز را با ابهام روبه‌رو کرده است.

تحولات اخیر منطقه نشان می‌دهد که ولایت بدخشان و دهلیز واخان به یکی از مهم‌ترین نقاط ژئوپلیتیکی افغانستان در معادلات اقتصادی و امنیتی آسیا تبدیل شده است. اتصال جاده واخان به چین در چارچوب پروژه «یک کمربند ـ یک جاده» نه‌تنها یک تحول اقتصادی، بلکه آغاز مرحلهٔ جدیدی از جایگاه استراتژیک افغانستان در رقابت کریدورهای منطقه‌ای به‌شمار می‌رود. بدخشان امروز دیگر صرفاً یک ولایت دورافتاده و کوهستانی نیست، بلکه به دروازهٔ اتصال افغانستان به اقتصاد آسیایی و محور پیوند چین با آسیای مرکزی و جنوب آسیا تبدیل می‌گردد.

اهمیت استراتژیک بدخشان از آنجا ناشی می‌شود که این جغرافیا می‌تواند افغانستان را از وابستگی تاریخی به مسیرهای محدود ترانزیتی پاکستان بیرون کند و راه بدیل و مستقیمی برای اتصال به چین فراهم سازد. طبیعی است که چنین تحولی، موازنهٔ ژئوپلیتیکی منطقه را تغییر می‌دهد و حساسیت بازیگران منطقه‌ای را نیز افزایش می‌بخشد. به همین دلیل، هم‌زمان با پیشرفت پروژه‌های اتصال منطقه‌ای، تحرکات امنیتی، جنگ‌های روانی و روایت‌سازی‌های قومی نیز در حال گسترش است.

در این میان، فتنهٔ «ترکستان‌خواهی» و روایت‌های تجزیه‌طلبانه در قالب پان‌ترکیزم، یکی از پروژه‌هایی است که می‌تواند انسجام ملی افغانستان را هدف قرار دهد. در حالی که افغانستان در آستانهٔ تبدیل‌شدن به چهارراه اقتصادی منطقه قرار گرفته است، دامن‌زدن به گرایش‌های قومی و تجزیه‌طلبانه عملاً کشور را از ظرفیت تاریخی‌اش محروم می‌سازد.

از سوی دیگر، فعالیت داعش خراسان ـ که خود طالبان نیز بارها ادعا کرده‌اند بخشی از آن از خاک پاکستان مدیریت می‌شود ـ نشان می‌دهد که پروژهٔ بی‌ثبات‌سازی افغانستان همچنان فعال است و دشمنان منطقه‌ای در تلاش‌اند افغانستان را وارد دور جدیدی از بحران‌های داخلی سازند.

در چنین شرایط حساسی، برخی محدودیت‌های اخیر حکومت طالبان در قبال جامعهٔ تشیع نیز نگرانی‌های جدی ایجاد کرده است. بدون تردید، هرگونه نگاه افراطی و برخوردهای محدودکنندهٔ مذهبی می‌تواند ناخواسته زمینهٔ نارضایتی و بحران‌های اجتماعی را فراهم سازد. افغانستان کشوری متکثر از اقوام و مذاهب مختلف است و مدیریت آن نیازمند رویکردی ملی و فراگیر می‌باشد. اگر بخشی از جامعه احساس حذف، فشار یا بی‌عدالتی کند، دشمنان افغانستان از همین شکاف‌ها برای ناامن‌سازی کشور بهره‌برداری خواهند کرد.

واقعیت این است که مجموعهٔ این عوامل، ضعف ظرفیت حکومتداری و مدیریت منافع ملی را آشکار می‌سازد. امروز افغانستان بیش از هر زمان دیگر نیازمند عبور از سیاست‌های انحصاری و حرکت به‌سوی تفاهم ملی است. طالبان اگر واقعاً خواهان حفظ ثبات و تبدیل افغانستان به محور همکاری‌های منطقه‌ای هستند، باید هرچه سریع‌تر باب گفت‌وگوی بین‌الافغانی را با تمامی جریان‌های سیاسی، قومی و مذهبی باز کنند و زمینهٔ ایجاد حاکمیت همه‌شمول را فراهم سازند. زیرا در عصر رقابت کریدورها و جنگ اقتصادها، کشوری موفق خواهد بود که بتواند انسجام داخلی، مشروعیت سیاسی و ثبات پایدار ایجاد کند. در غیر آن، افغانستان بار دیگر به میدان رقابت‌های استخباراتی، جنگ‌های نیابتی و پروژه‌های تجزیه‌گرایانه تبدیل خواهد شد و فرصت تاریخی اتصال به اقتصاد منطقه‌ای را از دست خواهد داد.

بدخشان و دهلیز واخان امروز تنها یک مسیر جغرافیایی نیست، بلکه آزمون بزرگ بلوغ سیاسی افغانستان در مدیریت منافع ملی، انسجام اجتماعی و تعامل منطقه‌ای است. اگر این فرصت با عقلانیت سیاسی، وحدت ملی و مشارکت فراگیر مدیریت گردد، افغانستان می‌تواند به قلب اتصال اقتصادی آسیا تبدیل شود؛ اما اگر اختلافات قومی، مذهبی و سیاسی بر منافع ملی غلبه کند، دشمنان افغانستان بار دیگر کشور را به‌سوی بحران و حذف از معادلات بزرگ منطقه‌ای سوق خواهند داد.

تحریریه خبرگزاری مبنا

واحد مرکزی خبر و تحلیل

تحریریه مبنا، قلب تپنده روایت در خبرگزاری مبنا. اینجا جایی است که خبرنگاران و دبیران ما، دور از هیاهو، داده‌های خام را به خبر و تحلیلی قابل استناد تبدیل می‌کنند.