دعوت همزمان از برخی چهرههای شاخص مخالف طالبان، از جمله احمد مسعود و استاد محمد محقق، برای حضور در مراسم تشییع حضرت ایتالله خامنهای، در شرایطی صورت گرفت که روابط طالبان و پاکستان وارد مرحله پرتنش شده و در برخی موارد به رویارویی های نظامی نیز کشیده شده است. این همزمانی، پرسشهای مهمی را درباره اهداف راهبردی جمهوری اسلامی ایران، اینده روابط ان با طالبان و مسیر تحولات افغانستان در بستر نظم نوین منطقهای و جهانی مطرح میکند.
دعوت همزمان از برخی چهرههای شاخص مخالف طالبان، از جمله احمد مسعود و استاد محمد محقق، برای حضور در مراسم تشییع حضرت ایتالله خامنهای، در شرایطی صورت گرفت که روابط طالبان و پاکستان وارد مرحله پرتنش شده و در برخی موارد به رویارویی های نظامی نیز کشیده شده است. این همزمانی، پرسشهای مهمی را درباره اهداف راهبردی جمهوری اسلامی ایران، اینده روابط ان با طالبان و مسیر تحولات افغانستان در بستر نظم نوین منطقهای و جهانی مطرح میکند. از منظر پژوهشی، این رویداد را نباید صرفا یک اقدام تشریفاتی یا نشانه قطعی اغاز یک پروژه براندازانه تلقی کرد. تحلیل راهبردی اقتضا میکند میان واقعیتهای موجود و فرضیههای محتمل تفکیک قایل شویم و سناریوهای مختلف را بر اساس منافع بازیگران منطقهای و بینالمللی مورد بررسی قرار دهیم. سناریوی نخست؛ ایا ایران بهسوی راهبرد براندازی طالبان حرکت خواهد کرد؟ نخستین فرضیه ان استکه دعوت از مخالفان طالبان مقدمه برای شکلگیری یک ائتلاف منطقهای با هدف اعمال فشار نظامی یا حتی تغییر حکومت طالبان باشد؛ بهویژه در شرایطی که روابط طالبان و پاکستان رو به تیرگی نهاده و برخی تحلیلگران از احتمال استفاده بازیگران منطقهای از مخالفان مسلح سخن میگویند. با این حال، این سناریو با موانع جدی روبرو است. جنگ داخلی در افغانستان، موج تازه مهاجرت میلیونی، تقویت داعش و سایر گروههای افراطی، افزایش قاچاق و جرایم سازمانیافته و از همه مهمتر، مختل شدن کریدورهای راهبردی مانند چابهار، تاپی، کاسا-۱۰۰۰ و پروژههای ریلی منطقه، مستقیما امنیت و منافع ایران را نیز تهدید خواهد کرد. از این منظر، دشوار است تصور شود که تهران اگاهانه از سناریویی حمایت کند که نتیجه ان بیثباتی فراگیر در مرزهای شرقی خود باشد؛ مگر انکه تحولات اینده موازنههای منطقهای را بهطور اساسی تغییر دهد. سناریوی دوم؛ استفاده از مخالفان طالبان بهعنوان اهرم فشار سیاسی : سناریوی دوم با واقعیات موجود سازگارتر به نظر میرسد. ایران طی سالهای اخیر، با وجود اختلافات بر سر حقابه، مسابل مرزی، وضعیت شیعیان، جایگاه زبان فارسی و ضرورت تشکیل حکومت فراگیر، روابط رسمی خود را با طالبان حفظ کرده است. در این چارچوب، دعوت از احمد مسعود و استاد محمد محقق را میتوان اقدامی برای ارسال یک پیام سیاسی به طالبان دانست؛ پیامی مبنی بر اینکه تهران همچنان با سایر جریانهای سیاسی افغانستان نیز ارتباط دارد و در صورت ادامه برخی سیاستها، از ظرفیت دیپلماتیک انان بهعنوان اهرم فشار استفاده خواهد کرد. هدف چنین رویکردی میتواند تشویق طالبان به تعدیل سیاستهای داخلی، کاهش تنشهای مذهبی و قومی، احترام بیشتر به هویتهای فرهنگی افغانستان و حرکت به سوی گفتگوی بینالافغانی و مشارکت سیاسی باشد، نه اغاز یک جنگ جدید. جایگاه روسیه و چین در این معادله : در صورت تحقق سناریوی نخست، پرسش مهم اینست که روسیه و چین چه موضعی اتخاذ خواهند کرد؟ روسیه امروز طالبان را یکی از عوامل موثر در جلوگیری از سرایت ناامنی به اسیای مرکزی میداند و چین نیز ثبات افغانستان را برای امنیت سرمایهگذاریها و کریدورهای اقتصادی خود ضروری میشمارد. از اینرو، بعید به نظر میرسد که این دو قدرت از فروپاشی کامل ساختار حاکم در کابل حمایت کنند. حتی اگر نسبت به برخی عملکردهای طالبان انتقاد داشته باشند، ترجیح انان احتمالا اعمال فشار سیاسی و اصلاح رفتار طالبان خواهد بود، نه بازگشت افغانستان به جنگ داخلی. سناریوی سوم؛ افغانستان در آستانه بازارایی بزرگ ژیوپولیتیکی : سناریوی سوم، افغانستان را در چارچوب رقابت گستردهتر شرق و غرب تحلیل میکند. در این فرضیه، دعوت از مخالفان طالبان نه اغاز یک پروژه براندازی و نه صرفا یک اقدام تشریفاتی، بلکه بخشی از راهبرد حفظ ارتباط با همه بازیگران اثرگذار افغانستان و امادهسازی برای هرگونه تحول اینده در سطح منطقه تلقی میشود. همزمان، رقابت قدرتهای بزرگ بر سر کریدورهای انرژی، مسیرهای ترانزیتی و نظم چندقطبی در حال افزایش است. افغانستان نیز همچنان یکی از گرههای اصلی ژیوپولیتیکی اوراسیا باقی مانده است. اگر طالبان بتوانند روابط متوازن با همسایگان برقرار کنند، احتمال دارد به بخشی از معماری جدید امنیت منطقه تبدیل شوند؛ اما اگر تنشها افزایش یابد و رقابت قدرتهای جهانی نیز تشدید شود، افغانستان ممکن است بار دیگر به میدان رقابتهای نیابتی تبدیل گردد. با وجود این، تاکنون شواهد قطعی وجود ندارد که نشان دهد ایران، روسیه یا چین تصمیم نهایی برای تغییر حکومت طالبان از طریق گزینه نظامی گرفتهاند. رفتار عملی این کشورها بیشتر بر مدیریت بحران، حفظ ثبات نسبی و جلوگیری از گسترش ناامنی استوار بوده است. جمعبندی نهایی : تحولات اخیر نشان میدهد که افغانستان بار دیگر در مرکز رقابتهای ژیوپولیتیکی منطقه قرار گرفته است؛ اما رقابت امروز بیش از انکه نظامی باشد، رقابتی سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی و راهبردی بر سر اینده نظم منطقهای و کریدورهای ترانزیتی است. بر اساس شواهد موجود، سناریوی دوم، یعنی استفاده از مخالفان طالبان بهعنوان اهرم فشار سیاسی و دیپلماتیک برای تعدیل رفتار حکومت طالبان، نسبت به سایر سناریوها با واقعیات موجود سازگاری بیشتری دارد. در مقابل، سناریوی نخست، یعنی حرکت به سوی یک پروژه براندازی نظامی، در شرایط کنونی با منافع امنیتی و اقتصادی ایران، روسیه و چین همخوانی کامل ندارد؛ زیرا بیثباتی افغانستان، امنیت مرزها، کریدورهای منطقهای و منافع مشترک این کشورها را نیز تهدید خواهد کرد. با این حال، سناریوی سوم به ما یاداوری میکند که اگر رقابتهای ژیوپولیتیکی شرق و غرب در سالهای اینده تشدید شود و افغانستان بار دیگر به عرصه جنگهای نیابتی تبدیل گردد، پیامدهای ان تنها محدود به افغانستان نخواهد بود، بلکه اسیای مرکزی، قفقاز، غرب اسیا و شبکه کریدورهای راهبردی اوراسیا نیز با بحرانهای عمیق امنیتی و اقتصادی روبهرو خواهند شد. از همینرو، حفظ منافع ملی افغانستان مستلزم انست که همه جریانهای سیاسی، اعم از حکومت طالبان، مخالفان سیاسی و بازیگران منطقهای، به جای تشدید رویارویی، زمینه گفتگوی بینالافغانی، مشارکت ملی و همکاری منطقهای را فراهم سازند. اینده باثبات افغانستان نه در استمرار جنگهای نیابتی، بلکه در شکلگیری یک نظم سیاسی فراگیر و متوازن نهفته است؛ نظمی که بتواند افغانستان را از میدان رقابت قدرتها به حلقه اتصال تمدنها، اقتصادها و کریدورهای راهبردی منطقه تبدیل کند.
واحد مرکزی خبر و تحلیل
تحریریه مبنا، قلب تپنده روایت در خبرگزاری مبنا. اینجا جایی است که خبرنگاران و دبیران ما، دور از هیاهو، دادههای خام را به خبر و تحلیلی قابل استناد تبدیل میکنند.
با عضویت در خبرنامه جدیدترین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید!