نظم نوین ژیوپولیتیکی، جنگ غذا و اینده افغانستان؛ چرا حکومت فراگیر یک ضرورت راهبردی است؟

تحولات جاری جهان نشان میدهد که رقابت قدرتهای بزرگ دیگر صرفا بر سر تصرف سرزمین نیست، بلکه بر محور کنترول کریدورهای تجاری، منابع انرژی، زنجیره‌ های تامین و امنیت غذایی شکلگرفته است.


تحولات جاری جهان نشان میدهد که رقابت قدرتهای بزرگ دیگر صرفا بر سر تصرف سرزمین نیست، بلکه بر محور کنترول کریدورهای تجاری، منابع انرژی، زنجیره‌ های تامین و امنیت غذایی شکلگرفته است.
جنگ روسیه و اوکراین و تشدید تنش میان ایران و ایالات متحده، دو کانون اصلی این رقابت به شمار می‌روند که پیامد های ان از اروپا و خاورمیانه فراتر رفته و سراسر اوراسیا را تحت تاثیر قرار داده است.
این تحولات را میتوان با دو نظریه کلاسیک ژیوپولیتیک، یعنی هارتلند و ریملند، تبیین کرد.
بر اساس نظریه هارتلند، قدرتی که بر قلب اوراسیا و کریدورهای زمینی ان تسلط یابد، از برتری راهبردی برخوردار خواهد شد؛ در مقابل، نظریه ریملند بر کنترل کمربند پیرامونی اوراسیا و مسیرهای دریایی تاکید دارد.
از این منظر، جنگ اوکراین و بحران خلیج فارس دو روی یک رقابت بزرگتر بر سر اینده نظم جهانی و کنترل مسیرهای راهبردی تجارت و انرژی هستند.
ادامه این جنگها، علاوه بر افزایش رقابتهای نظامی، زیرساختهای انرژی، بنادر، خطوط انتقال نفت و گاز و مسیرهای ترانزیتی را نیز به اهداف مستقیم منازعات تبدیل کرده است.
در چنین شرایطی، هرگونه گسترش بحران میتواند دامنه رقابت را به قفقاز، اسیای مرکزی و سایر کریدورهای ارتباطی اوراسیا نیز بکشاند.
اما خطرناکترین پیامد این تحولات، بحران امنیت غذایی است. روسیه و اوکراین از تولیدکنندگان بزرگ غلات، روغن نباتی و کودهای شیمیایی جهان هستند و تداوم جنگ، ظرفیت تولید و صادرات این دو کشور را محدود کرده است.
از سوی دیگر، هرگونه تشدید بحران در خلیج فارس با افزایش قیمت انرژی، هزینه تولید محصولات کشاورزی و حمل‌ونقل را در سراسر جهان بالا خواهد برد. پیامد این روند، افزایش تورم غذایی، کاهش عرضه مواد خوراکی و فشار بیشتر بر کشورهای وابسته به واردات خواهد بود.
در این میان، افغانستان از اسیب‌ پذیرترین کشورهای منطقه است. بخش بزرگی از مواد غذایی و کالاهای اساسی این کشور از خارج تامین میشود و هرگونه اختلال در تجارت منطقه‌ای یا افزایش قیمت جهانی غذا، مستقیما معیشت مردم را تهدید میکند. اگر این روند ادامه یابد و برنامه‌ برای افزایش تولید داخلی، مدیریت ذخایر راهبردی و توسعه کشاورزی وجود نداشته باشد، خطر بروز یک بحران گسترده امنیت غذایی در افغانستان دور از انتظار نخواهد بود.
با این حال، افغانستان تنها یک کشور اسیب‌ پذیر نیست؛ بلکه از مهمترین موقعیتهای ژیوپولیتیکی جهان نیز برخوردار است.
این کشور حلقه اتصال اسیای مرکزی، اسیای جنوبی، چین و غرب اسیا است و میتواند محور اتصال پروژه‌های بزرگی مانند چابهار، کاسا-۱۰۰۰، تاپی، واخان و ابتکار کمربند و راه چین باشد.
اگر این ظرفیت به‌ درستی مدیریت شود، افغانستان میتواند از یک مصرف کننده کمکهای خارجی به یکی از گره‌های اصلی تجارت و ترانزیت منطقه تبدیل شود.
در این میان، رقابت ژیوپولیتیکی افغانستان و پاکستان اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. پاکستان با برخورداری از بنادر مهم ابی و شبکه ترانزیتی گسترده، تلاش خواهد کرد جایگاه خود را در معادلات جدید در مخور طرح ریملند یعنی همسویی با راهبرد غربیها حفظ کند.
اگر اسلام‌ اباد بتواند از این ظرفیت در راستای راهبردهای قدرتهای بزرگ غربی بهره بگیرد، موقعیت اقتصادی و سیاسی ان در به انزوا کشانیدن کریدور های زمینی متصل به افغانستان تقویت خواهد شد.
در مقابل، افغانستان تنها زمانی خواهد توانست جایگاه طبیعی خود را بازیابد که از ثبات داخلی، سیاست خارجی متوازن و زیرساختهای مناسب برخوردار باشد؛ در غیر اینصورت، بخش مهمی از فرصتهای اقتصادی منطقه به سود مسیرهای جایگزین به نفع پاکستان از دست خواهد رفت.
اما مهمترین چالش افغانستان، پیش از همه این مسایل، ثبات سیاسی داخلی است.
با گذشت چند سال از حاکمیت طالبان، هنوز زمینه مشارکت گسترده جریانهای سیاسی و اجتماعی افغانستان در ساختار قدرت فراهم نشده است.
این وضعیت دو سناریوی متفاوت را پیش روی کشور قرار میدهد.
سناریوی نخست ان استکه تداوم شکافهای داخلی، زمینه سوءاستفاده برخی بازیگران منطقه بخصوص پاکستان از ظرفیت جریانهای مخالف طالبان را فراهم کند و افغانستان بار دیگر به میدان رقابتهای نیابتی تبدیل شود.
سناریوی دوم، که از نگاه نگارنده واقع‌ بینانه‌ تر و به سود منافع ملی افغانستان است، بر این اساس استوار استکه ایران، روسیه و چین ک۶ در جنگ کریدور های ابی با غربیها طرف هستند ، بیش از هر چیز به دنبال ثبات افغانستان به هدف استفاده از طرفیتهای کریدور های زمینی این کشور هستند؛ به همین دلیل گسترش نا امنی در این کشور، امنیت مرزها، کریدورها و منافع اقتصادی انان را نیز تهدید میکند.
در همین چارچوب، دعوت شماری از شخصیتهای سیاسی افغانستان با گرایشهای مختلف به مراسم تشییع ایت‌الله سید علی خامنه‌ای را میتوان از منظر دیپلماسی منطقه‌ای نیز تحلیل کرد.
این اقدام، از نگاه برخی ناظران، نشاندهنده تمایل ایران به حفظ ارتباط با طیفهای مختلف سیاسی افغانستان و تاکید بر راه‌حلهای سیاسی برای اینده این کشور است.
بر همین اساس، حکومت طالبان میتواند به‌جای نگاه امنیتی به اپوزیسیون، از ظرفیت دیپلماتیک ایران، روسیه و چین برای برگزاری یک نشست جامع بین‌الافغانی استقبال کند.
چنین ابتکاری میتواند زمینه مشارکت نیروهای سیاسی، افزایش مشروعیت داخلی، کاهش شکافهای اجتماعی و جلوگیری از تبدیل شدن اختلافات داخلی به ابزاری در رقابتهای جنگ ژیوپولیتیکی به نفع پاکستان را فراهم سازد. همچنین این رویکرد، اعتماد کشورهای منطقه را برای سرمایگذاری در پروژه‌ های ترانزیتی و اقتصادی افغانستان افزایش خواهد داد.
جمع‌ بندی :
جهان به‌سوی مرحله‌ حرکت میکند که محور اصلی رقابت قدرتها، کنترل کریدورها، انرژی، غذا و اقتصاد خواهد بود.
افغانستان در قلب این تحولات قرار دارد و میتواند یا به میدان رقابت قدرتهای منطقه‌ای و جهانی تبدیل شود، یا با بهره‌گیری هوشمندانه از موقعیت جغرافیایی خود، به چهارراه همکاریهای اقتصادی اوراسیا بدل گردد.
تحقق سناریوی دوم، بیش از هر چیز به ایجاد حکومتی با مشروعیت داخلی، مشارکت همه نیروهای سیاسی، تقویت امنیت غذایی، توسعه تولیدات داخلی، گسترش روابط متوازن با همسایگان و استفاده از ظرفیت همکاری ایران، روسیه، چین و سایر کشورهای منطقه برای ایجاد اجماع ملی بستگی دارد.
امروز، بزرگترین سرمایه افغانستان نه سلاح، بلکه وحدت ملی، مشروعیت سیاسی و بهره‌ برداری هوشمندانه از موقعیت ژیوپولیتیکی انست. اگر این فرصت تاریخی از دست برود، افغانستان ممکن است بیش از انکه قربانی جنگ نظامی شود، قربانی جنگ اقتصاد، غذا و رقابت کریدورهای جهانی گردد؛ اما اگر این فرصت به درستی مدیریت شود، همین جغرافیا میتواند افغانستان را از حاشیه بحران به یکی از محورهای همکاری و توسعه منطقه‌ای تبدیل کند.
سید باقرشاه ( احمدی)

تحریریه خبرگزاری مبنا

واحد مرکزی خبر و تحلیل

تحریریه مبنا، قلب تپنده روایت در خبرگزاری مبنا. اینجا جایی است که خبرنگاران و دبیران ما، دور از هیاهو، داده‌های خام را به خبر و تحلیلی قابل استناد تبدیل می‌کنند.