اظهارات اخیر اقای امرالله صالح مبنی بر اینکه ((مقاومت افغانستان برخاسته از عوامل محیطی است، نه تحولات ژیوپلیتیکی))، بیش از انکه یک تحلیل راهبردی باشد، مانند تیاتر برنانه (شش و نیم) زمان جمهوریتش ، تلاشی برای انحراف افکار عمومی از بزرگترین حقیقت تاریخ معاصر افغانستان است.
افغانستان از نخستین روز شکلگیری خود در متن ((بازی بزرگ)) تا امروز که جهان بهسوی نظم چند قطبی پیش میرود، همواره در قلب رقابتهای ژیوپلیتیکی قرار داشته است. از جنگ سرد، اشغال شوروی، حضور امریکا و ناتو، تا ظهور طالبان، داعش خراسان و رقابت بر سر کریدورهای اقتصادی، همه نشان میدهد که سرنوشت افغانستان را نمیتوان بدون ژیوپلیتیک فهمید. امروز نیز منافع ملی افغانستان در ثبات، اتصال منطقهای، احیای کریدورها و بهرهگیری از موقعیت راهبردی کشور نهفته است، نه در شعلهور ساختن جنگهای پراکنده و فرسایشی که تنها پروژههای بیثباتسازی را به نفع دوام جنگهای نیابتی تغذیه میکند. اما پرسش بزرگ اینجاست؛ کسانی که امروز مردم را به مقاومت دعوت میکنند، هنگام سقوط جمهوری کجا بودند؟ امرالله صالح، یاسین ضیا، سمیع سادات، خوشحال سعادت و بسیاری از فرماندهان وقت، با عنوان ((عقبنشینی تاکتیکی)) ولایتها را یکی پس از دیگری واگذار کردند، نیروهای امنیتی و مردم را تنها گذاشتند و خود از صحنه خارج شدند. کسانیکه دیروز پاسخگوی ان فروپاشی نبودند، امروز با چه مشروعیتی دوباره مردم را به جنگ فرا میخوانند؟ اما خسارت بزرگتر، تحریف مفهوم ((مقاومت)) است. پس از سقوط کابل، احمد مسعود پرچم ((مقاومت دوم)) را برافراشت؛ اما این حرکت، خیلی زود زیر سایه بازماندگان جمهوریت امثال اقای صالح قرار گرفت و روایت مستقل خود را از دست داد. این بخش، دیدگاه و خاطره شخصی نویسنده است. بهیاد دارم در اواخر حکومت جمهوری، شبی در پنجشیر همراه جمعی از دوستان، مهمان احمد مسعود بودیم. در ان دیدار، او از ایجاد یک مرکز پژوهشی در کنار ارامگاه احمدشاه مسعود سخن میگفت؛ مرکزی که ماموریتش تفکیک اسلام اعتدالگرای حنفی از روایتهای سلفی و تکفیری و تدوین ((مانیفست مقاومت دوم)) بر پایه علم، فرهنگ، هویت ملی و اسلام میانه رو باشد. به باور نویسنده: احمد مسعود در همان زمان به درستی تشخیص داده بود که افغانستان ممکن است در اینده با موج تازهای از افراطگرایی، از جمله داعش خراسان و جنگهای نیابتی، روبرو شود و مقابله با ان، پیش از هر چیز، به یک روایت فکری و ملی نیاز دارد. اما این فرصت از او گرفته شد. حلقه هایی از بازماندگان جمهوریت، بهجای شکلدهی یک مانیفست ملی، همان روایت شکست خورده گذشته را بر حرکت نوپای مقاومت تحمیل کردند. نتیجه ان شد که مقاومت دوم، پیش از انکه صاحب یک روایت ملی شود، اسیر روایت فرسوده جمهوریت گردید و تا امروز نیز از داشتن یک مانیفست ملی و مبتنی بر فقه حنفی و اسلام اعتدالگرا محروم مانده است. امروز، بحران اصلی افغانستان فقط بحران قدرت نیست؛ بحران روایت است. ملتی که بیش از چهار دهه قربانی جنگهای نیابتی بوده است، دیگر با شعارهای تکراری فریب نمیخورد. افغانستان به فرماند هانی که دیروز میدان را ترک کردند و امروز مردم را به میدان میخوانند، نیاز ندارد؛ بلکه به یک مانیفست ملی، مبتنی بر واقعیتهای ژیوپلیتیکی، اسلام اعتدالگرا، منافع ملی و نظم نوین چندقطبی جهان نیازمند است. تاریخ در حال تغییر است. هرکس امروز جنگ ژیوپلیتیکی را انکار کند و با تحریف روایت مقاومت، ذهن مردم را از واقعیتهای راهبردی منحرف سازد، اگاهانه یا نا اگاهانه در برابر منافع ملی افغانستان ایستاده است. ملت افغانستان دیگر قربانی تحریف تاریخ نخواهد شد. سید باقرشاه (احمدی)
واحد مرکزی خبر و تحلیل
تحریریه مبنا، قلب تپنده روایت در خبرگزاری مبنا. اینجا جایی است که خبرنگاران و دبیران ما، دور از هیاهو، دادههای خام را به خبر و تحلیلی قابل استناد تبدیل میکنند.
با عضویت در خبرنامه جدیدترین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید!