تریبونها و تحلیلگران ملی بیدار شوید، روایت افغانستان را خودتان بنویسید

حقایق پشت پرده پنج دهه بحران را برای جامعه روشن کنید تا مردم افغانستان دیگر مهره روایت و سناریوی بیگانگان نشوند !

افغانستان را با حاشیه‌ها نمی‌توان نجات داد!

هموطنان دردمندم !
پنج دهه جنگ، سقوط نظامها، نظام‌سازیها و بحرانهای پی‌ درپی در افغانستان را نمیتوان جدا از رقابت قدرتهای بزرگ و منطقه‌ ای فهم کرد.
این جغرافیا بارها میدان اجرای سناریوهایی بوده که بخش مهمی از انها بیرون از کشور طراحی شده و فقط هزینه خونین انرا مردم مظلوم و ستم کشیده افغانستان پرداخته‌است.
اما درد ناکتر از خود جنگ اینست که هنوز بخش بزرگی از افکار عمومی ما، به جای دیدن (صفحه شطرنج) سرگرم جنگ بر سر (مهره‌ها) است.
اینجاست که یک پرسش تاریخی و تکاندهنده مطرح میشود:
ایا تریبونها و تحلیلگران افغان، دانسته یا ندانسته در معماری افکار عمومی جامعه به مسیری کمک نمیکنند که مردم را از دیدن ریشه‌ های واقعی بحران منحرف میسازد؟؟؟؟؟؟؟

این پرسش اتهام به همه نیست بلکه یک هشدار ملی است.
تحلیلگری که فقط حادثه را میبیند اما راهبرد پشت حادثه را نمی‌ بیند ممکنست به جای روشن کردن مسیر ناخواسته در همان چرخه‌ ای قرار گیرد که افغانستان را دهه‌ ها در دایره تکرار اتش جنگ های نیابتی نگهداشته است.
ما باید جرئت کنیم حقیقت را ببینیم:
افغانستان فقط با یک بحران داخلی روبرو نیست.
کشور ما در متن جنگهای ژیوپولیتیکی (رقابت قدرتها بر سر جغرافیا و موقعیت راهبردی) ژیو اکونومیک (رقابت بر سر اقتصاد، انرژی، بازارها و کریدورها) و ژیوتمدنی (رقابت و تعامل حوزه‌های تاریخی، فرهنگی و تمدنی) قرار دارد.
جهان در حال عبور از نظم یک‌قطبی به سوی ساختار چندقطبی و چندمرکزی است.
این تحول برای افغانستان تنها تهدید نیست بلکه باعکس ، میتواند یک فرصت تاریخی باشد.
موقعیت افغانستان در اتصال اسیای مرکزی، اسیای جنوبی، چین و غرب اسیا، کریدورها، منابع اب و ظرفیتهای ترانزیتی، کشور را صاحب ظرفیتهایی ساخته استکه اگر با عقلانیت ملی مدیریت شوند، میتوانند جغرافیای افغانستان را از میدان رقابت به پل همکاری و منفعت مشترک تبدیل کنند.

((اما چرا بخش بزرگی از تریبون‌های ما کمتر درباره این فرصتها سخن میگویند و بیشتر جامعه را درگیر اختلافات قومی، تنظیمی، مذهبی و شخصی میکنند؟؟؟؟؟؟))

چرا به جای پرسیدن اینکه چه قدرتی از این بحران سود می‌برد؟
دایما میپرسیم چه کسی از کدام قوم است و چه کسی وابسته به کدام تنظیم بوده است؟

جامعه‌ ایکه با تعصب تقسیم شود، اسانتر مدیریت میشود.
ملتی که میان خود دشمن بسازد، فرصت دیدن دشمن واقعی و منافع واقعی را از دست میدهد.
نفرت بکاریم، جنگ درو خواهیم کرد.
بی‌اعتمادی بکاریم، شکست ملی درو خواهیم کرد.
هموطنان گرامی!
مسولیت تریبونها وتحلیگران در چنین شرایطی تاریخی است.
تریبون مستقل نباید فقط گزارشگر حادثه باشد.
تحلیلگر ملی باید بپرسد:
چرا این حادثه اتفاق افتاد؟
چه منافعی پشت ان قرار دارد؟
در کدام رقابت منطقه‌ای و جهانی معنا پیدا میکند؟
برنده واقعی کیست؟
بازنده واقعی کیست؟ و افغانستان چگونه میتواند از این وضعیت برای تامین منافع ملی خود استفاده کند؟
اگر تحلیلگر از (خبر) به (راهبرد) نرسد و از (راهبرد) به (منافع ملی) عبور نکند، جامعه را اگاه نمیکند.
بلکه بلعکس فقط افکار عمومی را مصرف کننده حوادث نگه میدارد.

حتی مبارزه با طالبان نیز بدون روایت ملی، دکترین ملی و تصویر روشن از افغانستان پس از بحران، میتواند دوباره به جنگ داخلی و نیابتی تبدیل شود.

مبارزه با انحصارگرایی، محدودیتهای اجتماعی و مذهبی و سیاستهای طالبان باید در چارچوب یک پروژه فراگیر نجات ملی قرار گیرد ، نه در قالب انتقام‌جویی قومی، تنظیمی و شخصی.

مبارزه نظامی بدون روایت ملی، ممکن است فقط بازیگران جنگ را عوض کند، نه سرنوشت جنگ را.

پس باید با صدای بلند پرسید:
ایا قرار است باز هم دیگران برای افغانستان سناریو بنویسند و افغانها ان را با خون خود اجرا کنند؟
یا اینبار خودمان سناریوی اینده کشور را خواهیم نوشت؟
افغانستان به یک روایت نجات ملی نیاز دارد ، روایتی مبتنی بر منافع ملی، نه قوم و تنظیم.
روایت مبتنی بر شناخت جغرافیا، اقتصاد، اب، کریدورها و ظرفیتهای ژیوپولیتیکی (جایگاه افغانستان در رقابت قدرت‌ها) ژیو اکونومیک (ظرفیت اقتصادی، تجاری و ترانزیتی) و ژیوتمدنی (پیوندهای تاریخی، فرهنگی و تمدنی) کشور و فرصتهای ناشی از تحول نظم جهانی.
این شناخت باید به دکترین ملی تبدیل شود.
دکترین ملی باید اجماع ملی بسازد. اجماع ملی باید به گفتمان ملی تبدیل شود و گفتمان ملی باید راهبرد نجات افغانستان را شکل دهد.

اما در این میان باید با صدای بلند هشدار داد:

بخش قابل توجهی از رهبران سیاسی ، قومی ، تنظیمی یا توان علمی و سیاسی لازم برای درک بحران چندقطبی‌شدن جهان، اهداف جنگ ژیوپولیتیکی و رقابتهای ژیو اکونومیک را ندارند، یا اگاهانه و نااگاهانه در چارچوب روایتهایی حرکت میکنند که میتواند با منافع استخباراتی بیگانگان هم‌جهت باشد و به دوام جنگ نیابتی در افغانستان کمک کند.
این سخن درباره هر فرد و جریان نیازمند بررسی و شواهد مشخص است.
اما اصل هشدار را نمیتوان پنهان کرد:
رهبر سیاسی‌ که صفحه شطرنج منطقه و جهان را نمی‌بیند، چگونه میتواند اینده افغانستان را مدیریت کند؟
افغانستان دیگر ظرفیت یک دور تازه از جنگهای نیابتی را ندارد.
این ملت بیش از حد خون داده است.
اکنون زمان ان رسیده که از قربانی جغرافیا به صاحب جغرافیا، از موضوع رقابت قدرتها به بازیگر رقابتها و از ملتی که دیگران برایش سناریو مینویسند، به ملتی تبدیل شویم که خودش سناریوی اینده خویش را مینویسد.
تریبونها باید بیدار شوند!
تحلیلگران باید مسولیت تاریخی خود را دریابند!
نخبگان باید از حصار قوم و تنظیم بیرون شوند!
و ملت افغانستان باید بداند که بزرگترین نیاز امروز فقط (مبارزه) نیست .
بزرگترین نیاز، فهمیدن نوع جنگی استکه در ان قرار داریم و ساختن راهبردیست که بتواند این جنگ را به فرصت تبدیل کند.
اگر باز هم این فرصت تاریخی را در تعصب، نفرت، پراکندگی و جنگ نیابتی دفن کنیم تاریخ درباره ما فقط نخواهد نوشت که افغانستان قربانی جنگ بود.
بلکه خواهد نوشت که افغانها فرصت نجات خود را دیدند، اما ان را فقط نظاره گر بودند و ماهیتش را نشناختند.
اینبار باید خودمان روایت کنیم.
اینبار باید خودمان تصمیم بگیریم.
و اینبار باید خودمان سناریوی افغانستان را بنویسیم.
زیرا ملتی که روایت اینده خود را نمینویسد ناگزیر روایت دیگران را زندگی خواهد کرد!
سید باقرشاه (احمدی)

تحریریه خبرگزاری مبنا

واحد مرکزی خبر و تحلیل

تحریریه مبنا، قلب تپنده روایت در خبرگزاری مبنا. اینجا جایی است که خبرنگاران و دبیران ما، دور از هیاهو، داده‌های خام را به خبر و تحلیلی قابل استناد تبدیل می‌کنند.