یادداشت: از خراسان تا جهان، اسلام تمدنی در برابر اسلام تکفیری و صهیونیزم جهانی

هموطنان عزیز! امروز باید فریادی فراتر از مرزهای افغانستان سر دهیم. فریادی خطاب به همه امت اسلامی: اسلام را نه تکفیریها نمایندگی میکنند، نه قومگرایان سیاسی و نه افراطی‌گری صهیونیسم سیاسی. اسلام یک تمدن بزرگ است.

اگر جهان اسلام میخواهد در نظم چندقطبی اینده یک قطب مستقل قدرت باشد، باید دوباره صاحب گفتمان تمدنی خویش شود.
موضوع مهم :
افغانستان امروز فقط درگیر جنگ قدرت نیست.
پشت جنگ قدرت، جغرافیا، کریدورها، منابع و جنگهای نیابتی، جنگ عمیقتری جریان دارد:
جنگ بر سر هویت، معنا و اینده اسلام.
این همان جنگ ژیوتمدنی است. جنگی که پرسش اصلی ان فقط این نیست که چه کسی کابل را کنترل میکند، بلکه این است:
چه کسی ذهن نسل اینده مسلمانان را خواهد ساخت؟
برای فهم این نبرد باید به خراسان تاریخی بازگردیم، نه خراسان بعنوان پروژه سیاسی و مرزبندی جدید، بلکه بعنوان یک حوزه تمدنی و فرهنگی.

یحیی بن زید، خون عدالت در حافظه خراسان:

پس از سرکوب قیام زید بن علی، یحیی بن زید به خراسان امد و در جوزجان به شهادت رسید.
اما یحیی فقط یک شخصیت تاریخی نبود، شهادت او به حافظه عدالتخواهی و اعتراض به استبداد در خراسان تبدیل شد.
محبت اهل‌بیت رسول الله، عدالتخواهی و مبارزه با ظلم را نباید با مرزبندیهای مذهبی چند قرن بعد توضیح داد.
در انروزگار، این ارزشها بخشی از وجدان سیاسی و اخلاقی جامعه اسلامی بود.
یحیی نماد این حقیقت شد که دین، وقتی با عدالت پیوند بخورد به نیروی تاریخ تبدیل میشود.

ابومسلم خراسانی ، وقتی خراسان تاریخ را به حرکت دراورد :

سپس ابومسلم خراسانی امد و خراسان را به موتور یکی از بزرگترین تحولات سیاسی جهان اسلام تبدیل کرد.
ابومسلم را نباید ساده‌انگارانه رهبر اهل‌بیت یا نماینده یک مذهب خاص دانست. اما نمیتوان حرکت او را از حافظه علوی و نارضایتی عمیق از استبداد اموی جدا کرد.
یاد و خونخواهی یحیی در بسیج نیروهای خراسانی نیز مورد استفاده قرار گرفت.
پس خراسان فقط جغرافیای یک شورش نبود.
خراسان جغرافیای تولید روایت بود.
روایتی که عدالت اهل‌بیت رسول الله، اعتراض به ظلم و رهایی از استبداد را به نیروی اجتماعی تبدیل میکرد.
اما ابومسلم یک هشدار تاریخی نیز دارد:
قدرتی که از عدالت جدا شود حتی اگر با شعار عدالت اغاز شده باشد، میتواند از ارمان خود فاصله بگیرد.

امام ابوحنیفه، حنفی‌گری در کنار محبت اهل‌بیت رسول الله :

و اینجا به حلقه‌ای میرسیم که امروز عمدا تلاش میشود از هم جدا نشان داده شود:
امام ابوحنیفه و اهل‌بیت رسول الله.
ابوحنیفه فقط بنیانگذار یکی از بزرگ‌
ترین مکاتب فقهی اهل سنت نیست.
او در برابر استبداد زمان خود نیز موضع داشت و منابع تاریخی حمایت او از زید بن علی را گزارش کرده‌اند ، حتی از حمایت مالی و مادی او از قیام زید سخن گفته شده است. پژوهشهای تاریخی نیز بر موضع علوی‌گرایانه او و ارتباطش با چهره‌های اهل‌بیت تاکید کرده‌اند.
بنابراین یک حقیقت مهم را نباید تحریف کرد:
محبت اهل‌بیت رسول الله در برابر حنفی‌گری نبود.
ابوحنیفه میتوانست حنفی باشد و در عین حال در کنار زید بن علی بایستد.
میتوانست فقیه اهل سنت باشد و به اهل‌بیت محبت داشته باشد.
میتوانست اجتهاد را بپذیرد و در برابر استبداد سکوت نکند.
این همان حلقه‌ای استکه امروز باید دوباره شناخته شود:
اسلام حنفی عقل‌گرا، با محبت اهل‌بیت و عدالتخواهی تاریخی، الزاما در تضاد نبود.
از همین‌جا باید به یک خطای بزرگ امروز پاسخ داد:
شیعه و سنی را نمیتوان با دیوارهای تکفیری از میراث مشترک اسلامی جدا کرد.
یحیی نماد عدالت و شهادت.
ابومسلم نماد ظرفیت تاریخی خراسان.
و امام ابوحنیفه نماد اجتهاد، عقلانیت و محبت اهل‌بیت در کنار مقاومت در برابر استبداد.
این سه حلقه یک پیام دارند:
خراسان تاریخی یک مذهب نبود یک ازمایشگاه تمدنی بود.
در ان، فقه و عرفان، عقل و معنویت، ادب و دانش، سیاست و اخلاق در کنار یکدیگر رشد کردند.

دو افراط، یک فاجعه :

امروز این میراث از دو سوی متفاوت تهدید میشود.
از یک سو، اسلام تکفیری، اسلامی که دین را به ایدیولوژی جنگ، مسلمان را به (خودی و کافر) و اختلاف مذهبی را به مجوز خونریزی تبدیل میکند.
به انان باید گفت:
اسلام ملک شما نیست!
امت اسلامی سربازخانه شما نیست!
افغانستان میدان جنگ جهانی شما نیست!
اسلام با تکفیر بزرگ نمیشود بلکه با عدالت بزرگ میشود.
اسلام با کشتن انسان تمدن نمیسازدبلکه با ساختن انسان تمدن میسازد.
اما افراطگرایی فقط یک چهره ندارد.
در سوی دیگر، افراطیگری صهیونیسم سیاسی نیز میتواند دین و هویت را به ابزار قدرت، سرزمین، سلطه و جنگ تبدیل کند.
پیمان ابراهیم از سال ۲۰۲۰ روند عادی‌سازی روابط اسراییل با برخی دولتهای عربی را به یک چارچوب رسمی همکاری دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی تبدیل کرد.
اما مسئله ما فقط (عادی‌سازی روابط) نیست.
پرسش ژیوتمدنی این است:
ایا خاورمیانه اینده باید بر پایه عدالت، حقوق ملتها و همزیستی ساخته شود، یا بر پایه موازنه قدرت، امنیت نظامی، عادیسازی بدون حل ریشه‌های بحران فلسطین و شکلگیری بلوک‌
های امنیتی جدید؟
اگر تکفیریها اسلام را به ابزار جنگ تبدیل میکنند، افراطیگری صهیونیستی نیز نباید دین و تاریخ را به ابزار سلطه و حذف تبدیل کند.
نه اسلام تکفیری، نماینده اسلام است؛ نه صهیونیسم افراطی نماینده همه یهودیان.
این تفکیک حیاتی است.
ما با یهودیت و یهودیان دشمنی نداریم ، همانگونه که با هیچ قوم و دین انسانی دشمنی نداریم.
مسئله، ایدیولوژی سیاسی و ساختار قدرتی است که دین، هویت و تاریخ را برای سلطه و حذف دیگری به کار میگیرد.
پس جنگ واقعی، جنگ مسلمان و یهودی نیست.
جنگ بر سر این است که اینده منطقه را عدالت و همزیستی خواهد ساخت یا افراطگرایی، اشغال، تکفیر، سلطه و جنگ دایمی.

و در سوی دیگر؛ قومگرایی سیاسی :

تهدید سوم نیز از درون خود ما می‌آید:
قومگرایی سیاسی.
خراسانخواهی سیاسی، هزارستانخواهی سیاسی، ترکستانخواهی سیاسی یا پشتونستانخواهی سیاسی، اگر از حافظه فرهنگی به پروژه انحصاری قدرت تبدیل شوند، همان کاری را میکنند که افراطگرایی مذهبی با دین میکند:
تاریخ را به سلاح علیه اینده تبدیل میکنند.
ما با قوم مشکل نداریم؛
با تبدیل قوم به زندان سیاسی مشکل داریم.
پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، نورستانی و همه اقوام افغانستان سرمایه این سرزمین‌اند.
اما هیچ قومی مالک انحصاری افغانستان نیست.
خراسان فرهنگی اگر پل باشد، میراث است، اگر دیوار سیاسی شود، بحران.
دموکراسی نیز باید دموکراسی شهروندان باشد، نه دموکراسی قومها.
افغانستان به دوگانه تکفیر و قومگرایی محکوم نیست.

راه سوم، اسلام تمدنی :

راه سوم وجود دارد:
دولت ملی، جامعه چندقومیتی، اسلام تمدنی و هویت فرهنگی مشترک.
خراسان فرهنگی میتواند حافظه مشترک باشد، نه پروژه جدایی.
محبت اهل‌بیت پیامبر اکرم میتواند اخلاق عدالت باشد، نه ابزار فرقه‌گرایی.
حنفی گری میتواند عقلانیت و اجتهاد باشد، نه ابزار تکفیر.
دموکراسی میتواند شهروندی باشد، نه سهمیه‌بندی قومی.
و اسلام میتواند تمدن باشد ،نه ایدیولوژی جنگ.
این همان اسلام تمدنی است.
اما مسئله فقط افغانستان نیست.
جهان از نظم تک‌قطبی به سوی نظم چندقطبی و چندتمدنی میرود. قدرت‌ها برای انرژی، آب، دانش، بازار، کریدور و جغرافیا رقابت میکنند.
اما در عمق این رقابت، جنگ دیگری جریان دارد:
جنگ بر سر روایت انسان، اخلاق، عدالت و اینده جهان.
پس پرسش تاریخی این است:
ایا جهان اسلام فقط بازار مصرف قدرتهای بزرگ خواهد بود، یا به یک قطب مستقل تمدنی تبدیل خواهد شد؟
قطب قدرت فقط با اردو و سلاح ساخته نمیشود.
فقط با نفت و گاز ساخته نمیشود.
فقط با جمعیت و جغرافیا ساخته نمیشود.
قطب قدرت بدون گفتمان قدرت، پایدار نمیماند.
جهان اسلام باید گفتمان تمدنی خود را بازسازی کند؛.
گفتمانی بر پایه علم، عدالت، معنویت، کرامت انسان، اجتهاد، همزیستی و اخلاق.
و میراث اهل‌بیتی خراسان میتواند یکی از سرچشمه‌های این بازسازی باشد:
یحیی؛ عدالت.
ابومسلم؛ اراده تاریخی خراسان.
ابوحنیفه؛ عقلانیت، اجتهاد و محبت اهل‌بیت.
این میراث نه برای ساختن امپراتوری مذهبی است، نه حذف شیعه و سنی، نه جنگ با شرق و غرب؛ بلکه برای ساختن اسلامی است که قدرت را تابع عدالت و دین را فراتر از خشونت و تکفیر میخواهد.

افغانستان میتواند، میدان جنگ نباشد، میدان بیداری باشد!

افغانستان نباید همیشه قربانی رقابت قدرتها و تمدنها باشد.
افغانستان میتواند یکی از میدانهای تولید گفتمان تمدنی جهان اسلام باشد.
این تحول از جنگ اغاز نمیشود.
از مدرسه اغاز میشود.
از دانشگاه؛
از کتاب؛
از اندیشه؛
از عدالت؛
از وحدت ملی؛
از مشارکت سیاسی؛
از اقتصاد تولیدکننده؛
و از اسلامی که به جای تکفیر، انسان میسازد.
فریاد ما به تکفیریها:
اسلام را گروگان جنگ نکنید!
فریاد ما به قوم‌گرایان:
قوم را گروگان جغرافیا نکنید!
فریاد ما به افراطیگری صهیونیستی:
دین و تاریخ را گروگان سلطه و حذف نکنید!
و فریاد ما به مردم افغانستان:
اجازه ندهید اینده شما را به نام دین، قوم، جغرافیا، امنیت یا دموکراسی مصادره کنند!
ما میتوانیم هم مسلمان باشیم و هم افغان؛
هم هویت قومی خود را حفظ کنیم و هم ملت واحد بسازیم؛
هم خراسان را به‌عنوان میراث فرهنگی پاس بداریم و هم در مرزهای سیاسی امروز زندگی کنیم؛
هم اهل‌بیت را دوست بداریم و هم در دام فرقه‌گرایی نیفتیم؛
هم دموکراسی بخواهیم و هم ان را به قومگرایی تبدیل نکنیم.
زیرا نبرد اصلی اینده فقط بر سر کابل نیست.
نبرد اصلی بر سر ذهن نسل اینده مسلمانان است.
تکفیریها می‌خواهند ان را بسازند.
قوم‌گرایان میخواهند ان را تقسیم کنند.
قدرتهای خارجی میخواهند ان را مدیریت کنند.
و افراطی‌گریهای منطقه‌ای میخواهند انرا در جنگهای بی‌پایان مصرف کنند.
اما امت اسلامی باید خودش اینده خودش را بسازد.
اگر جهان به سوی چندقطبی و چندتمدنی شدن میرود، جهان اسلام باید از تماشاگر بودن بیرون شود.
نه فقط یک قطب نظامی و اقتصادی؛ بلکه یک قطب اندیشه، اخلاق، تمدن و گفتمان.
و شاید افغانستان، همین سرزمین زخمی خراسان تاریخی، بتواند از دل قرنها جنگ یک پیام تازه برای جهان داشته باشد:
نه اسلام تکفیری؛
نه افراطیگری صهیونیستی؛
نه قومگرایی سیاسی؛
نه وابستگی خارجی؛
بلکه:
اسلام تمدنی؛
عدالت؛
دانش؛
معنویت؛
کرامت انسان؛
و وحدت امت در کثرت ملت‌ها.
این است فریاد امروز ما:

از خراسان تا جهان، جنگ بر سر اینده اسلام اغاز شده است.

و این‌بار افغانستان نباید میدان جنگ دیگران باشد.
باید یکی از میدانهای بیداری تمدنی جهان اسلام باشد.

نویسنده: سید باقرشاه احمدی

تحریریه خبرگزاری مبنا

واحد مرکزی خبر و تحلیل

تحریریه مبنا، قلب تپنده روایت در خبرگزاری مبنا. اینجا جایی است که خبرنگاران و دبیران ما، دور از هیاهو، داده‌های خام را به خبر و تحلیلی قابل استناد تبدیل می‌کنند.