یادداشت: افغانستان؛ از حیاط خلوت قدرت‌ها تا چهارراه اقتصادی آسیا

برای بیش از یک قرن، افغانستان را «منطقهٔ حایل» خواندند؛ دیواری میان قدرت‌ها. اما جهان تغییر کرده است. امروز موشک‌ها و پهپادها، کوه‌ها را بی‌معنا ساخته‌اند و اقتصاد جهانی، به جای جدایی، اتصال می‌طلبد. در این یادداشت، نگاهی شده است به فروپاشی نظریهٔ منطقهٔ حایل و ظهور افغانستان به‌عنوان چهارراه طلایی اتصال آسیا.

افغانستان در عصر جدید؛ فروپاشی نظریه منطقهٔ حایل و ظهور ژئوپلیتیک اتصال: از منطقهٔ حایل به چهارراه اتصال آسیا

افغانستان کنونی در بستر رقابت‌های ژئوپلیتیکی قرن نوزدهم و در اوج رقابت میان روسیهٔ تزاری و هند بریتانیوی شکل گرفت. پس از جدا شدن تدریجی از حوزهٔ تمدنی خراسان، این سرزمین در قالب یک «منطقهٔ حایل» میان دو قدرت رقیب تعریف شد تا از برخورد مستقیم آنان جلوگیری گردد. از آن زمان تا امروز، بسیاری از نظام‌های سیاسی افغانستان تحت تأثیر رقابت‌های قدرت‌های بزرگ شکل گرفته و سیاست خارجی کشور نیز غالباً در چارچوب معادلات شرق و غرب تعریف شده است. اما پرسش اساسی این است که آیا مفهوم منطقهٔ حایل هنوز در شرایط کنونی جهان اعتبار دارد؟

افغانستان؛ محصول بازی بزرگ

در قرن نوزدهم، جنگ‌ها عمدتاً با تفنگ، توپخانه و نیروهای زمینی انجام می‌شد. در چنین شرایطی، فاصله‌های جغرافیایی و موانع طبیعی می‌توانستند نقش امنیتی مؤثری ایفا کنند. افغانستان نیز در همین چارچوب به سپر جغرافیایی میان روسیهٔ تزاری و هند بریتانیوی تبدیل شد. هدف اصلی قدرت‌های بزرگ، توسعهٔ افغانستان نبود، بلکه جلوگیری از نفوذ رقیب و حفظ توازن قدرت بود. به همین دلیل، ساختار سیاسی افغانستان بیش از آنکه بر مبنای الزامات توسعهٔ ملی شکل گیرد، بر اساس ضرورت‌های ژئوپلیتیکی قدرت‌های خارجی تعریف شد و کشور برای بیش از یک قرن در مدار رقابت‌های قدرت‌های بزرگ باقی ماند.

فروپاشی منطق منطقهٔ حایل

جهان امروز با جهان قرن نوزدهم تفاوت بنیادین دارد. موشک‌های دوربرد، جنگنده‌های رادارگریز، پهپادها، فناوری فضایی و جنگ سایبری عملاً نقش سنتی فاصله‌های جغرافیایی را کاهش داده است. در چنین شرایطی، دیگر کوهستان‌ها و مرزهای طبیعی نمی‌توانند همان کارکردی را داشته باشند که در گذشته داشتند. از این رو، مفهوم سنتی منطقهٔ حایل بخش مهمی از کارایی خود را از دست داده است. اگر در گذشته هندوکش مانعی در برابر پیشروی اردوی جنگی محسوب می‌شد، امروز فناوری‌های نوین نظامی عملاً محدودیت‌های جغرافیایی را کمرنگ ساخته است. بنابراین، یکی از مهم‌ترین مبانی نظری منطقهٔ حایل دیگر کارکرد سابق خود را ندارد.

جهانی‌شدن اقتصاد و ظهور منطق اتصال

اقتصاد جهانی امروز بر پایهٔ اتصال بازارها، کریدورهای ترانزیتی، خطوط انرژی و شبکه‌های ترانسپورتی استوار است. در حالی که منطقهٔ حایل بر جداسازی استوار بود، اقتصاد مدرن بر همگرایی و اتصال تأکید دارد. به همین دلیل، کشورها بر اساس میزان مشارکت در شبکه‌های اقتصادی منطقه‌ای و جهانی ارزیابی می‌شوند، نه بر اساس فاصلهٔ جغرافیایی. از این منظر، نگاه به افغانستان به‌عنوان یک منطقهٔ حایل با منطق اقتصاد جهانی نیز سازگاری چندانی ندارد؛ زیرا جهان امروز بیش از هر زمان دیگر به اتصال جغرافیاها نیازمند است، نه جداسازی آن‌ها.

افغانستان؛ گره ژئوپلیتیکی جدید آسیا

افغانستان در محل اتصال آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، غرب آسیا و چین قرار گرفته است. افزون بر این، منابع عظیم معدنی شامل مس، آهن، لیتیوم، طلا و عناصر نادر خاکی، اهمیت این کشور را در معادلات آینده افزایش داده است. به همین دلیل، قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی امروز بیش از آنکه به افغانستان به‌عنوان منطقهٔ حایل نگاه کنند، آن را بخشی از کریدورهای تجاری، انرژی و رقابت‌های اقتصادی آینده می‌دانند. در واقع، افغانستان از یک منطقهٔ فاصله‌گذار به یک چهارراه اتصال‌دهنده تبدیل شده است؛ جایگاهی که می‌تواند کشور را از حاشیه به متن تحولات منطقه‌ای منتقل کند.

نظم چندقطبی و فرصت افغانستان

گذار تدریجی جهان از نظم تک‌قطبی به نظم چندقطبی، فرصت جدیدی را برای افغانستان فراهم ساخته است. ظهور قدرت‌های جدید منطقه‌ای و اقتصادی سبب شده است که افغانستان بتواند از انحصار روایت‌های گذشته خارج شود و به جای ایفای نقش نیابتی در رقابت قدرت‌ها، از ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی خود برای توسعهٔ اقتصادی و ارتقای جایگاه منطقه‌ای بهره گیرد. این تحول می‌تواند زمینهٔ خروج کشور از انزوای تاریخی و محاصرهٔ خشکی را فراهم کرده و افغانستان را از یک میدان رقابت به یک محور همکاری‌های اقتصادی و منطقه‌ای تبدیل نماید.

تحولات جدید و جایگاه طالبان

در پنج سال اخیر، شماری از پروژه‌های زیربنایی و اقتصادی در افغانستان آغاز شده است. این تحولات را نمی‌توان صرفاً نتیجهٔ مدیریت طالبان دانست، بلکه نیاز کشورهای منطقه به کریدورها، منابع طبیعی و ثبات افغانستان، عامل اصلی این روند انکشافی بوده است. واقعیت آن است که تقاضای راهبردی کشورهای منطقه برای بهره‌گیری از ظرفیت‌های اقتصادی و ترانزیتی افغانستان، بستر چنین تحولاتی را فراهم کرده است. البته از حق نگذریم، طالبان نیز با وجود ضعف‌های جدی در حکومتداری، نبود قوانین شفاف، محدودیت مشارکت سیاسی و ناتوانی در ایجاد انسجام ملی، با این روندهای منطقه‌ای هماهنگ شده است. از همین رو، تعامل محتاطانهٔ کشورهای منطقه با طالبان نیز بیش از هر چیز در چارچوب نیازهای اقتصادی و امنیتی آنان قابل تحلیل است.

مسئولیت اپوزیسیون و نخبگان ملی

در چنین شرایطی، اپوزیسیون افغانستان باید از پروژه‌های زیربنایی و اقتصادی به‌عنوان سرمایه‌های ملی حمایت کند و به جای روایت‌های قومی و واگرایانه، رویکرد اصلاح‌گرایانه را در پیش گیرد. استفاده از ظرفیت‌های اقتصادی و امنیتی منطقه برای تشویق طالبان به تشکیل حکومت فراگیر، تدوین قوانین شفاف و گسترش مشارکت ملی، می‌تواند راهکار مؤثرتری نسبت به تشدید شکاف‌های داخلی باشد. امروز افغانستان بیش از هر زمان دیگر به هم‌صدایی ملی در محور توسعه، ثبات و منافع ملی نیاز دارد، نه بازتولید رقابت‌های قومی که در گذشته بارها زمینهٔ مداخلهٔ خارجی و بی‌ثباتی داخلی را فراهم ساخته است.

انسجام ملی؛ کلید موفقیت افغانستان

بزرگ‌ترین چالش افغانستان همچنان ضعف انسجام ملی است. طی بیش از یک قرن گذشته، شکاف‌های قومی، زبانی و سیاسی بارها به ابزاری برای مداخلهٔ خارجی تبدیل شده‌اند. امروز بیش از هر زمان دیگر، نخبگان سیاسی و فکری کشور مسئولیت دارند تا گفتمان منافع ملی، توسعهٔ اقتصادی و همگرایی اجتماعی را جایگزین روایت‌های تفرقه‌آمیز سازند. تنها در سایهٔ انسجام ملی است که افغانستان می‌تواند از ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی و اقتصادی خود بهره‌برداری کرده و به بازیگری فعال در منطقه تبدیل شود.

نتیجه‌گیری

افغانستان محصول بخشی از رقابت‌های ژئوپلیتیکی قرن نوزدهم بود و برای مدت طولانی در قالب «منطقهٔ حایل» تعریف می‌شد. اما تحولات بنیادین در فناوری نظامی، جهانی‌شدن اقتصاد، ظهور کریدورهای منطقه‌ای و شکل‌گیری نظم چندقطبی، بسیاری از مبانی نظری این رویکرد را دگرگون ساخته است. امروز اهمیت افغانستان بیش از آنکه از نقش تاریخی آن در ایجاد فاصله میان قدرت‌ها ناشی شود، از ظرفیت آن در اتصال بازارها، کریدورها، منابع انرژی و ذخایر عظیم معدنی سرچشمه می‌گیرد. بنابراین، آیندهٔ افغانستان در بازگشت به روایت کهنهٔ منطقهٔ حایل تعریف نمی‌شود، بلکه در تبدیل شدن به چهارراه همکاری‌های اقتصادی، امنیتی و تمدنی منطقه نهفته است. تحقق این هدف نیز مستلزم انسجام ملی، اصلاحات سیاسی، توسعهٔ زیرساخت‌ها و مشارکت همهٔ اقوام و جریان‌های کشور در یک پروژهٔ مشترک ملی است. گذار جهان به نظم چندقطبی فرصتی کم‌نظیر را در اختیار افغانستان قرار داده است. اگر این فرصت با درایت ملی، وحدت داخلی و نگاه راهبردی همراه شود، افغانستان می‌تواند پس از بیش از یک قرن حضور در حاشیهٔ رقابت قدرت‌ها، به یک بازیگر فعال و تأثیرگذار در معادلات منطقه‌ای و جهانی تبدیل گردد.

تحریریه خبرگزاری مبنا

واحد مرکزی خبر و تحلیل

تحریریه مبنا، قلب تپنده روایت در خبرگزاری مبنا. اینجا جایی است که خبرنگاران و دبیران ما، دور از هیاهو، داده‌های خام را به خبر و تحلیلی قابل استناد تبدیل می‌کنند.