هموطنان گرامی ! جنگ جاری خاورمیانه را نباید فقط در میدان راکت ها و بمباران ها دید. این جنگ، همزمان ژیوپولیتیک، ژیواکونومیک و ژیوتمدنی است. اما در عمق ان، یک میدان چهارم نیز فعال شده است: میدان روایتها و باورهای تاریخی.
در بخشی از ادبیات مذهبی و عرفانی خراسان، دو روایت به یکدیگر متصل میشوند: لشکر اخرالزمان از خراسان برای مقابله با فتنه در شام برمیخیزد و پس از ان به سوی ازادی بیتالمقدس حرکت میکنند و در شرق (شیران سرحد، فرزندان سلیمان نبی) علیه حاکمیت پنجاب قیام کرده و بخشهایی از پنجاب را تصرف میکنند. این مضامین در اشعار منسوب به شاه نعمتالله ولی و در برخی روایتهای حدیثی مربوط به خراسان و پرچمهای سیاه بازتاب یافتهاست. درباره اصالت برخی ابیات و اعتبار برخی روایات اختلاف وجود دارد ، اما برای این بحث، مسئله مهمتر حضور این باورها در ذهن بخشی از جریانهای مذهبی و عرفانی منطقه است. و اکنون جنگ خاورمیانه بستری فراهم کرده که این روایتها برای باورمندان به انها، میتوانند از یک خاطره مذهبی به تفسیر زنده تحولات سیاسی تبدیل شوند. چرا اکنون؟ جنگ فرسایشی، هزینههای نظامی و اقتصادی غرب را افزایش داده است. دفتر بودجه کنگره امریکا در ارزیابیهای مربوط به جنگ ایران از هزینههای سنگین درگیری و فشار بر ظرفیت تولید و ذخایر سامانههای دفاعی سخن گفته است. اما مسئله اصلی این نیست که غرب شکست خورده یا خواهد خورد، چنین نتیجهای هنوز قابل اثبات نیست. مسله اینست که جنگ طولانی، محاسبه قدرتها را تغییر میدهد. وقتی جنگ مستقیم پرهزینه میشود، اهمیت جبهههای پیرامونی افزایش مییابد: جنگ نیابتی، مرزها، گروههای مسلح، فشار اقتصادی، کریدورها و مناطق حایل. در این سناریو، شرق ایران، افغانستان، بلوچستان و پاکستان اهمیت ویژه پیدا میکنند. و درست همینجا، جغرافیای واقعی جنگ با جغرافیای روایتهای خراسانی تلاقی میکند. پنجاب، جبههای که از پیش وجود دارد : در پاکستان جنگهای جداگانه اما همزمان جریان دارد: تحریک طالبان پاکستان در مناطق پشتوننشین با دولت مرکزی درگیر است و گروههای بلوچ نیز در بلوچستان علیه دولت پاکستان میجنگند. این دو جریان یک سازمان یا یک جبهه واحد نیستند. اما وجود همزمان انها، در کنار روایت (شیران سرحد علیه پنجاب)، به این جغرافیا اهمیت مضاعف میدهد. اگر جنگ منطقهای به شرق کشیده شود، یک بحران موجود میتواند برای باورمندان به ان روایت معنای تازه پیدا کند: قیام شیران سرحد(پشتونها) علیه پنجاب. در چنین شرایطی، یک بحران امنیتی واقعی میپتواند با یک روایت اخرالزمانی درهم بیامیزد. افغانستان، حلقه گمشده معادله : افغانستان در مرکز این جغرافیا قرار دارد. از یک سو ایران در غرب، پاکستان و بلوچستان در جنوب و شرق، اسیای مرکزی در شمال و از سوی دیگر مسیرهای انرژی، تجارت و کریدورهای منطقهای. از سوی دیگر، افغانستان در قلب جغرافیای تاریخی خراسان قرار گرفته است. پس اگر جنگ از غرب به شرق گسترش یابد، افغانستان فقط یک همسایه نیست بلکه محل برخورد چند جغرافیا خواهد بود. و نشانههای اقتصادی و امنیتی جدید این اهمیت را بیشتر میکنند. در ۷ سپتامبر، طالبان قرارداد ۲۰۰ میلیون دالری مرحله نخست اکتشاف هفت بلاک گاز حوزه کشک ـ تیرپل در میان هرات و بادغیس را با شرکت سعودی شرکت (انترنشنل دلتای) سعودی امضا کرد. در ۱۶ سپتامبر نیز ابراهیم کالین، رییس سازمان اطلاعات ترکیه به کابل و قندهار رفت و با مقامهای ارشد طالبان درباره تعمیق همکاری امنیتی و اطلاعاتی و تحولات منطقه از جمله جنگ امریکا/اسراییل و ایران، گفتگو کرد. روز بعد کالین در پاکستان با فرمانده ارتش و رییس استخبارات انکشور نیز درباره امنیت منطقه و پیامدهای جنگ خاورمیانه گفتگو کرد. این تحولات سند تصمیم طالبان برای ورود به جنگ علیه ایران نیستند. اما از نگاه ژیوپولیتیک، نشاندهنده افزایش تماسهای امنیتی و اقتصادی افغانستان با بازیگران پیرامونی جنگاست. تضاد اصلی، سیاست یا باور؟ اینجا به مهمترین بخش معادله طالبان میرسیم. از یک سو سیاست منطقهای میتواند طالبان را به سمت پاکستان، ترکیه، قطر، عربستان و ساختارهای امنیتی و اقتصادی جدید بکشاند. از سوی دیگر در بدنه اعتقادی طالبان و در بخشی از جریانهای مذهبی و عرفانی افغانستان، بهویژه در سنتهای صوفیانه و نقشبندی، روایت خراسان، شام و بیتالمقدس معنای دیگری دارد. اگر این باورها فعال شوند، قرارگرفتن افغانستان در جبههای که هدف اصلی ان رویارویی با ایران باشد، برای بخشی از این بدنه با منطق اعتقادی مورد قبول انان سازگار نخواهد بود. این همان تناقض تاریخی است: جغرافیای سیاست ممکن است طالبان را به سوی یک جبهه بکشاند. اما جغرافیای باور میتواند انانرا از همان جبهه بازدارد. و اهمیت این تضاد زمانی بیشتر میشود که مسله فلسطین را نیز وارد معادله کنیم. بیتالمقدس، حلقه اتصال خراسان و شام : طالبان پیش از این نیز حمایت گفتمانی خود از فلسطین را اشکار کرده است. در سال ۲۰۲۲ مقامهای طالبان حملات به نمازگزاران در مسجدالاقصی را محکوم کردند و ذبیحالله مجاهد با اسماعیل هنیه درباره فلسطین و مسجدالاقصی گفتگو کرد. در کابل نیز نمادهایی مرتبط با مسجدالاقصی ایجاد شد. بنابراین مسئله فلسطین برای طالبان یک موضوع کاملا بیگانه نیست. اما اکنون مسله حساستر شده است: اگر جنگ شام و بیتالمقدس ادامه یابد و همزمان فشار ژیوپولیتیک به سمت شرق حرکت کند، ایا بخشی از بدنه مذهبی افغانستان این تحولات را در چارچوب همان روایت (خراسان ـ شام ـ بیتالمقدس) تفسیر نخواهد کرد؟ در این صورت یک روایت مذهبی میتواند به متغیر سیاسی تبدیل شود. دو نقشه در برابر یکدیگر : امروز دو نقشه در حال برخورد است. نقشه نخست، نقشه قدرتهاست: ایران، پاکستان، ترکیه، عربستان، قطر، کریدورها، انرژی، پایگاههای نظامی و معماری امنیتی جدید. نقشه دوم، نقشه باورهاست: شام، بیتالمقدس، خراسان، سرحد و پنجاب. اگر جنگ در غرب اسیا محدود بماند این دو نقشه الزاما بر هم منطبق نمیشوند. اما اگر جنگ فرسایشی شده و به شرق گسترش یابد، فاصله میان انها کاهش مییابد. انگاه ممکنست یک حادثه ژیوپولیتیک در ذهن یک جریان مذهبی، نشانه تحقق یک روایت اخرالزمانی تلقی شود. و این همان نقطهایست که باید ان را پیش از رسیدن بحران فهمید. هموطنان عزیز ! مسله امروز فقط این نیست که جنگ ایران و امریکا به کجا میرسد. سوال بزرگتر اینست: اگر جنگ از شام و ایران به شرق حرکت کند، کدام نیرو روایت اینده را تعیین خواهد کرد؟ قدرتهای ژیوپولیتیک؟ کریدورهای اقتصادی؟ پیمانهای امنیتی؟ یا باورهایی که قرنها در حافظه خراسان باقی ماندهاند؟ از یک سو، نشانههای ارتباط امنیتی و اقتصادی افغانستان با ترکیه، پاکستان و عربستان در حال افزایش است ، از قرارداد انرژی هرات و بادغیس تا سفر امنیتی کالین به کابل و سپس پاکستان. از سوی دیگر، بخشی از بدنه مذهبی افغانستان با روایت دیگری زندگی میکند: خراسان برای شام، شام برای بیتالمقدس، و سرحد در برابر پنجاب. این دو منطق هنوز یکی نشدهاند. اما اگر جنگ بزرگتر شود ممکنست در افغانستان با یکدیگر برخورد کنند. و شاید راز مرحله بعدی بحران منطقه دقیقا همین باشد: ایا جغرافیای قدرت، افغانستان را به جبهه شرق خواهد کشاند، یا جغرافیای باورهای خراسانی، مسیر دیگری برای ان تعریف خواهد کرد؟ دو پرچم سیاه، در حقیقت دو روایت از ایندهاند. و جنگ امروز خاورمیانه ممکن است نخستین میدان بزرگ برخورد این دو روایت با واقعیت سیاسی قرن بیستویکم باشد. نویسنده: سید باقرشاه احمدی
واحد مرکزی خبر و تحلیل
تحریریه مبنا، قلب تپنده روایت در خبرگزاری مبنا. اینجا جایی است که خبرنگاران و دبیران ما، دور از هیاهو، دادههای خام را به خبر و تحلیلی قابل استناد تبدیل میکنند.
با عضویت در خبرنامه جدیدترین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید!