جهان در حال گذار از نظم تکقطبی به سوی ساختاری چندقطبی است. در این روند، قدرتهای منطقهای در پی بازتعریف جایگاه و شبکهٔ شرکای راهبردی خود هستند. در این شرایط، افغانستان نیز میتواند از موقعیت یک میدان رقابت قدرتها به یک بازیگر فعال منطقهای ارتقا یابد. پرسش اساسی این است که چرا افغانستان ظرفیت آن را دارد که در کنار ایران به یکی از شرکای مهم نظم نوظهور منطقهای تبدیل شود؟
ریشههای تاریخی یک پیوند ژئوپلیتیکی در روایت تاریخی منطقه، رویارویی قدرتهای مستقر در فلات ایران با قدرتهای غربی سابقهای طولانی دارد. از دورهٔ اشکانیان و ساسانیان تا دورههای غزنویان، افشاریان و احمدشاه درانی، بخش مهمی از جغرافیای افغانستان کنونی در تحولات امنیتی و نظامی این حوزهٔ تمدنی نقش داشته است. فارغ از تفاوت شرایط امروز با گذشته، این حافظهٔ تاریخی نشان میدهد که افغانستان و ایران در بسیاری از مقاطع تاریخی در یک محیط امنیتی و تمدنی مشترک قرار داشتهاند. افغانستان؛ سنگر پرهزینهٔ رقابت قدرتهای بزرگ پنج دههٔ اخیر افغانستان صحنهٔ رقابت قدرتهای جهانی بوده است. ابتدا اشغال شوروی و سپس حضور طولانیمدت امریکا و متحدانش، هزینههای سنگینی بر مردم افغانستان تحمیل کرد. تخریب زیرساختها، بیثباتی سیاسی، مهاجرتهای گسترده و قربانی شدن دهها هزار شهروند، بهای سنگینی بود که افغانستان در این رقابتها پرداخت. از منظر ژئوپلیتیکی نیز افغانستان در بسیاری موارد به منطقهٔ حایل میان قدرتهای بزرگ و کشورهای پیرامونی، از جمله ایران، تبدیل شد. افغانستان و رقابت کنونی ایران و غرب با افزایش تنش میان ایران و غرب، بهویژه امریکا و اسرائیل، جایگاه افغانستان بار دیگر اهمیت یافته است. ثبات افغانستان تأثیر مستقیمی بر امنیت مرزهای شرقی ایران دارد و هرگونه ناامنی در این حوزه میتواند پیامدهای منطقهای ایجاد کند. از این رو، افغانستان در معادلات امنیتی شرق ایران جایگاهی مهم دارد. همزمان، توسعهٔ همکاریهای اقتصادی، ترانزیتی و تجاری میان کابل و تهران میتواند ظرفیتهای جدیدی برای هر دو کشور ایجاد کند. چرا افغانستان شریک طبیعی ایران در نظم جدید است؟ نخست، پیوندهای تاریخی، فرهنگی و تمدنی میان دو ملت. دوم، موقعیت ژئوپلیتیکی افغانستان در اتصال آسیای مرکزی، جنوب آسیا و غرب آسیا. سوم، ظرفیت کریدورهای اقتصادی که افغانستان را به حلقهٔ اتصال مسیرهای منطقهای تبدیل میکند. چهارم، نیاز مشترک دو کشور به ثبات، توسعهٔ اقتصادی و کاهش آسیبپذیریهای ژئوپلیتیکی. این عوامل سبب میشود افغانستان در نظم نوظهور منطقهای از ظرفیت تبدیل شدن به یک شریک مؤثر برای ایران برخوردار باشد. محدودیتها و چالشها با وجود این ظرفیتها، افغانستان هنوز با چالشهای مهمی مواجه است؛ از جمله ضعف زیرساختها، مشکلات اقتصادی، نبود اجماع سیاسی و رقابت بازیگران خارجی. همچنین واقعیت سیاست بینالملل نشان میدهد که کشورهای منطقه الزاماً در یک اردوگاه ثابت قرار ندارند و روابط همزمان با شرق و غرب را دنبال میکنند. بنابراین موفقیت افغانستان بیش از هر چیز به توانایی آن در تعریف منافع ملی و مدیریت هوشمندانهٔ روابط منطقهای وابسته است. جمعبندی افغانستان تنها زمانی میتواند به شریک راهبردی یک قدرت منطقهای تبدیل شود که پیش از هر چیز به انسجام ملی دست یابد. هیچ کشوری که گرفتار شکافهای عمیق قومی، سیاسی و هویتی باشد، نمیتواند نقش مؤثری در نظم چندقطبی آینده ایفا کند. از این رو، یکی از مهمترین وظایف نخبگان افغانستان عبور از روایتهای قومی، پروژههای تجزیهطلبانه و گفتمانهایی است که منافع گروهی را بر منافع ملی ترجیح میدهند. آیندهٔ افغانستان در تقویت هویت ملی مشترک و ایجاد اجماع سیاسی نهفته است. همچنین تجربهٔ نیمقرن گذشته نشان داده است که ثبات پایدار از مسیر حذف کامل رقیب سیاسی به دست نمیآید. از این منظر، اصلاح انحصارگرایی سیاسی موجود نیز بیش از آنکه نیازمند تقابل و براندازی باشد، نیازمند گسترش یک گفتمان ملی فراگیر است؛ گفتمانی که بتواند همهٔ اقوام، جریانهای سیاسی و طالبان را در چارچوب منافع ملی، مشارکت سیاسی و حاکمیت ملی بهتدریج در ساختار دولت ادغام کند. افغانستان زمانی میتواند به شریک راهبردی ایران و سایر قدرتهای مهم منطقه تبدیل شود که از میدان رقابت هویتهای متعارض به بستر شکلگیری یک هویت ملی واحد تبدیل گردد. تنها در چنین شرایطی ظرفیتهای تاریخی، تمدنی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی کشور به سرمایهای برای حضور مؤثر در نظم نوظهور منطقهای و جهانی تبدیل خواهد شد.
واحد مرکزی خبر و تحلیل
تحریریه مبنا، قلب تپنده روایت در خبرگزاری مبنا. اینجا جایی است که خبرنگاران و دبیران ما، دور از هیاهو، دادههای خام را به خبر و تحلیلی قابل استناد تبدیل میکنند.
با عضویت در خبرنامه جدیدترین اخبار را در ایمیل خود دریافت کنید!